اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

 

 

 

 

سلام به روی ماه همتون

تعطیلات چطور بود خوش گذشت؟ برما که اینگونه گذشت:

روز سه شنبه فهمیدم که یکشنبه شرکتمون تعطیله و تا می تونستم ذوق کردم.چهارشنبه عصر سر کار بودم که از اداره دخا*نیات بهم زنگ زدن و گفتن جمعه کارت ملیتو بردار بیار به این آدرسی که گفته می شه.بیخودی ذوق کردم فکر کردم خبریه.پشت تلفن نگفتن باید برم کارت ورود به جلسه بگیرم .من فکر کردم مصاحبه است واسه همین مهمونی جمعه رو کنسل کردم.همون شب هم مامان مهمون داشت واسه همین همسرمحترم اومدن شرکت دنبالم و یه راست رفتیم خونه مامان اینا.شب هم همون جا موندیم.فرداش تا عصر هم در خدمت مامان اینا بودیم و دیگه غروب اومدیم خونه خودمون.جمعه صبح هم که با استرس فراوون رفتیم دنبال همین دخا*نیات که دیدیم بله فقط کارت می دن امتحان هفته دیگه است.بیخودی مهمونیم کنسل شد.بعدش اومدیم خونه و حسابی با آقای خونه همه جا رو تمیز کردیم و فیلم دیدیم وکلی هم چرت و پرت از قبیل بستنی و ذرت و ... خوردیم.اینا همه در راستای لاغر شدنه ها .باور کنید.نیشخند

شنبه صبح هم پا شدیم و بازم تمیز کاری کردیم و حله حوله های شب قبل رو جع آوری کردیم و واسه نهار هم آقای خونه یک پیتزای خوشمزه درست کردن.منم از ساعت 3 شله زرد رو بار گذاشتم.بعدش دیگه مامان اینا و داداش اینا چون می خواستن شله زرد رو خونه ما بخورن گفتم زشته شام درست نکنم تصمیم بر این شد که واسه شب ماکارونی درست کنم و دور هم بخوریم که اینقدر سرگرم نذری بودم زحمتش رو همسری کشید دستش درد نکنه خیلی کمکم کرد.ساعت 7 بود که هم شله زرد آماده شد هم ماکارونی.زنگ زدیم یکی از دوستانمون که ماشین هم تازگی ها خریده با خانومش که دوستم باشه(جفتشون همکلاسیم بودن قبلا ازشون تعریف کردم)هم اومد شله زرد خودشون رو گرفت هم کمک فرهاد کرد یه چند جایی نذری بردن و کارمون یه کم سبک شد دستشون درد نکنه واقعا.

راستی همتون رو پای شله زرد دعا کردم مدرک هم دارم ایناهاش.می تونید عکس رو ذخیره کنید و زوم کنید روش تا اسمتون رو ببینید ببخشین اگه کسی از قلم افتاده من تا جایی که یادم بود نوشتم.بعد از این عکس هم چند نفری رو یادم اومد. اینه که اگه اسمتون نبود فکر نکنید یادم رفته.

یکشنبه هم که  از صبح ظرفای شب قبلو شستم و خونه رو تمیز کردم یه کم استراحت کردیم و شب هم یکی از دوستای همسری به اتفاق خانومش که 12 فروردین عروسی دارن اومدن خونمون. خانمش می خواست فیلم عروسیمون رو ببینه.ببینین چه بستنی خوشگلی درست کردم براشون.هر چی دم دستم بود ریختم توشو به خوردشون دادم.اون بالایی هم یه نمای دیگه از بستنی دیشبه که هیچ هدفی جز آب کردن دل شما نداره.خنده

امروز یعنی دوشنبه رو هم کاملا بیکار بودم . نه جایی رفتیم و نه مهمون داشتیم.خیلی هم خوش گذشت بهمون.خدا رو شکر تعطیلات بسیار عالی بود و مهون هایی که فکر می کردم هیچ کدوم نیومدن.فکر کنم دلشون به حالم سوخت. گذاشتن یه نفسی بکشم تو این چند روز.

راستی بهتون گفته بودم که همسر جان یه چند وقتیه تصمیم گرفته هواپیمای مدل بسازه؟فکر کنم که نگفتم.آره داستان از این قراره که فرهادی از دوره دبیرستان علاقه بسیار زیادی به هواپیما و پرواز و این مسائل داشته ولی خوب مشوق لازم رو نداشته و استعدادش شکوفا نشده.حالا تو کارخونشون یکی پیدا شده که تجربه زیادی در این زمینه داره .همسر جان هم شروع کرده ویه  نقشه بزرگ گرفته چسبونده رو دیوار اتاق و تا این مرحله ای که عکسش رو براتون می ذارم پیش رفته.بعد از تکمیل هم حتما عکس می ذارم.

این عکس نقشه که به دیوار اتاق چسبیده شده.اولش هی می گفتم اتاق زشت شده بکنش ولی بعدش دیگه گفتم عیب نداره می خوره تو ذوق بچه ام .حالا باشه چی میشه مگه؟

این هم تا اینجای کار ساخت هواپیما.

اولین باره رو وبلاگم موسیقی می ذارم الان هم کلی ذوق دارم.منو نزنیدا.یه چند روز باشه بعد بر می دارم .خوب؟

کتابهای هفته گذشته:

ننه سرما ***************** مودب پور(باز خانوم مودب پور قشنگ تر از شوهرش می نویسه)

پس کوچه های سکوت**مودب پور(نمی دونم چه گیری دادم که همه کارهاشو بخونم.خوشمم نمیادا)

اولدوزوعروسک سخن گو*****صمد بهرنگی

اولدوز وکلاغ ها ***********صمد بهرنگی(اولین بار بود که کاری از صمد بهرنگی می خوندم.تجربه جالبی بود)

این بود تعطیلات زمستانی تارا خانوم و آقا فرهاد.

                             خوشبخت و شاد باشین همتونماچ

 

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

سلام به دوستای گل و مهربونم شرمنده که تاخیر داشتم دیگه خودتون در جریان هستین که من چقدر گرفتارم.

اول از همه چون خیلی پرسیدین بگم که پولا مال خودمون بووووووووووووووووود.هورااز کار قبلی همسری واسش واریز کرده بودن مثل اینکه پاداش بوده که بعد از استعفا باید بهش می دادن.خرجش هم نکردیم گذاشتیم رو پولای پس اندازمون چون سال دیگه واسه خونه به پول نیاز داریم.کمتر خرج کنیم بهتره.ولی خداییش خیلی چسبیدخوشمزه. هفته پیش رفتمم یه کم به این حراجی ها تو مطهری و سبزه میدون سر زدم که حاصلش شد این دو تا:

شال به قیمت ٢٠٠٠ تومن (خداییش ارزون نخریدم؟نه خداییش؟همه دوستام گفتن این تو بوتیک ١۶٠٠٠ تومنه)

پالتو به قیمت ٣۶٠٠٠تومن

دلم بوت می خواد ولی با توجه به شرایط اقتصادی و خریدای عیدی که در پیش رو داریم باید از خیرش بگذرم. آدینه سبز خیلی بوت های ارزونی داشت.نزدیک بود وسوسه بشم.

ان شا... سال دیگه.افسوس

28 صفر می خوام شله زرد درست کنم و پخشش کنم تو در و همسایه.یه نذری کرده بودم پارسال که امسال باید ادا بشه.هر کی حاجتی داره بگه اگه قابل باشم موقع هم زدن یادش کنم.

اون چند روز تعطیلی رو همش مهمون دارم.ای خدا پس کی من استراحت کنم آخه.گریهگریه

فردا رو که جمعه است اول به امر خطیر خونه داری می پردازم وبعدش، میام به همتون سر می زنم و این هفته رو جبران می کنم.اگه چیز جدیدی هم پختم تو پی نوشت عکسشو می ذارم.مواظب خودتون باشین دوستای گلم.ماچ

 

پی نوشت ١: نمی دونم چرا یادم رفت کتابای این هفته رو بنویسم:

  یلدا   **********     مودب پور

٣ تفنگدار****** الکساندر دوما (من که خوشم نیومد نمیدوم چرا معروف شده)

کنت مونت کریستو ******* الکساندر دوما (از ٣ تفنگدار خیلی قشنگ تر بود)

پی نوشت ٢:حوصله نداشتم آشپزی کنم.بیخیال امروز فقط واسه خودم بودم. وب گردی و تنبلی.خیلی کیف داد.

پی نوشت ٣: کسی از مریسام خبر نداره؟چرا نمی نویسه؟

پی نوشت ۴:الی جون خونه سفید دوست دارم چشمک

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

پنجشنبه ساعت 7.30 بود که همسری از سر کارش یه راست اومد دنبالم که این آخر هفته رو بریم بیرون و یه دوری بزنیم.رفتیم گلسار .یه سری به بلوچ زدیم ببینیم مانتو آورده یا نه که دیدیم نخیر همچنان پالتو داره.فکر کنین مغازه به اون بزرگی اصلا مانتو نداشت حالا من مانتو می خوام چی کار باید بکنم؟متفکر از اونجا هم پیاده رفتیم مرکز خرید ومثل همیشه یک مقداری حسرت خوردیم که خیلی خوشمزه بود جاتون خالینیشخند  بعد از خوردن این همه حسرت زبانبازم گشنمون شد و رفتیم بوف ، پیتزا خوردیم . سر راه برگشت به خونه همسری گفت جلو یه عابر بانک صبر کنیم یه کم پول بردارم، یه موجودی اول گرفت، دیدم همسری چشمش همینجوری مونده رو مبلغ موجودی. می گم بریم دیگه. میگه تارا بیا این موجودی رو بخون من فکر کنم چشمام بد میبینه. گفتم فکر کنم 77000 تومنه. گفت 770000 تومنه ها .گفتم بابا این که حساب پس انداز نیست، تو 700 هزار تومن پول توش داشته باشی این حساب خودته. خوب نگاه کردم دیدم بله دقیقا 640000 تومن تو حسابش اضافه استتعجب از دیشب هم هر چی فکر می کنیم به نتیجه ای نمیرسیم. خدا این پولو رسونده آیا؟ سوالیا اینکه حسابمون برنده شده؟ ها؟ یا اینکه یکی اشتباهی پول واریز کرده؟ متفکرحالا فردا میریم بانک ببینیم چی شده. وای چی میشه این پول مال خودمون باشه مامااااااان.بغلفرشته

اگه دیر آپ می کنم واسه اینه که هم خبر خاصی نیست هم اینکه وقت ندارم.همه وقتم رو سر کار هستم .تو خونه هم که کارای خونه و خستگی اجازه آپ کردن نمیده.امروز جمعه رو تصمیم گرفتم بعد از مدتها آشپزی کنم . ظهر ته چین مرغ درست کردم خوشمزه از مطبخ رویا جون یاد گرفتم. اینقدر صحرایی از مطبخ رویا جون تعریف کرد که منم رفتم تو وبلاگش و خیلی هم خوشم اومد تازه شب هم می خوام پیراشکی درست کنم.از خود راضی می گم شب، چون الان وانیل ندارم.همسری رو باید بفرستم که برام بگیره.

اما بگم از کتابهای این هفته:

 

* شب های ورامین ............. صادق هدایت (فکر کنم کم داشته این هدایت،کلا ازش بدم اومده)

 

* برزخ اما بهشت  .............  نازی صفوی

 

* خاطرات روسپیان سودا زده من ............  گابریل گارسیا

 (این کتاب هم جالب بود،تعریفی که گابریل گارسیا از عشق ارائه میده برام جالبه.عشقی که حتی تو پیری هم از بین نمیره.این نویسنده یه کتاب دیگه داره به اسم عشق سالهای وبا.اونجا هم این مدل عشق دیده میشه)

 

* من او........................   رضا امیرخانی

(مدتها بود که کتابی به این زیبایی نخونده بودم کمتر نویسنده ایرانی رو می شناسم که از کارش اینقدر خوشم بیاد. به جرئت می تونم بگم (من او) یک کتاب بی نظیره.اونقدر خوشم اومده که می خوام برم بقیه اثرهای این نویسنده رو بخرم. کتابهای دیگه اش اینا هستن: بیوتن-ارمیا-از به و...)

 

خیلی از شما دستور باسلوق رو خواسته بودید کافی بود یه دور سرچ کنیدا ولی اشکال نداره چندین دستور تو نت هست که به نظر من این بهترینشون بود :

   

طرزتهیه باسلوق 

  درست کنید و میل کنید .نوش جونتون.

یه بغضی دارم ته دلم.نی دونم چرا.شاید واسه غروب جمعه است.

خدای مهربونم این یه دعای اختصاصی برای مژده مهربونه.کاری کن دوربینشو پیدا کنه و غصه نخوره.

 

شمیم تو کجایی؟؟؟؟چرا غیبت زده یهووووووو؟؟خیلی بی معرفته هر کی یهو بزاره بره.ناراحت

تارا هم همینطور.یه دفعه میان می گن دیگه نمی نویسیم اینجا تعطیله. بدون هیچ توضیحی.واقعا که.عصبانی

ناز خاتون شانس آوردی که برگشتی وگرنه اینجا می خواستم کلی نفرینت کنم.خنثی

 

فعلا همین. اگه پیراشکی هام خوب شد عکسشو می ذارم.

 

 

پی نوشت (ساعت٢١:٠۵): خوب پیراشکی منم حاضر شد با تشکر ویژه از رویا خانم .شما هم بفرماییدلبخند:

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس