اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

چیزی به سال تحویل نمونده ها

حدودا 2 ساعت دیگه 90 از راه میرسه و سال نو میشه به امید خدا.

چون دوست داشتم موقع تحویل سال همه چی برق بزنه یه سری کارامو گذاشتم دقیقه 90.بالاخره سال 90 دیگه .همه چی باید دقیقه نودی باشه.نیشخند

تا تحویل سال بیدار میمونم .تو دلم یکی یکیتون رو یاد می کنمو اگه قابل باشم دعای خیر هم یادم نمیره.امیدوارم شما هم دعام کنید دوستای گلم.

عید امسال یه جوریه.مامان اینا مشهدن.خاله اینا مکه .اون یکی خاله هم قراره بره تبریز.تقریبا نصف فامیل هفته اول نیستن.ما هم معلوم نیست چه کاره ایم.پارسال عید یهو تصمیم گرفتیم و رفتیم بانه.امسال دیگه با خداست.

اینم سفره 7 سین امسال.

آخرین پست سال 89 هم نوشته شد.خدایا خودم و همسرم و خانواده ام وهمه دوستای گلم رو سپردم به خودت.

سال نوتون مبارک.ماچ

یا علیبای بای

[ ۱۳٩٠/۱/۱ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

عقد دختر دایی هم به خیر و خوشی گذشت.خوشبخت بشه الهی.من موندم و یه عالمه کار ریز و درشت.

شرکتمون از چهارشنبه به بعد تعطیله و من میرم تو یه تعطیلات بلند مدت.شدیدا به این تعطیلی نیاز داشتم.دیگه این روزای آخر جونم در اومد .جفت رییسام از سه شنبه رفتن مرخصی و همه مسئولیت های شرکت با من بود از مالی بگیر تا فروش و .....یعنی رسما پدرم در اومد.اینقدر واسم زور داره که همه وقتمو واسه این شرکت می ذارم اما کارم دیده نمیشه.آخه این عدالته که یکی از 23 اسفند بره مرخصی و تازه از هفته قبلش هم مدام مرخصی ساعتی بگیره .اون وقت دریافتیش با من یکی باشه؟من که راضی نیستم.والا بعضی وقت ها غبطه می خورم به آدم هایی که هیچ چیزی رو برای خودشون سخت نمیگیرن و راحت زندگی می کنن.بی خیال.بی مسئولیت.تازه می بینم از هر طرف هم شانس و بخت و اقباله که بهشون رو میاره.آدم باید خوش شانس به دنیا بیاد.والا...

خسته شدم بس که جواب ریز و درشت رو تو شرکت دادم دهنم وا نمیشه به کسی که داره حرف بی مورد می زنه بگم به تو چه؟ما اینیم دیگه درست بشو هم نیستیم.

تو سال جدید یاد بگیرم که واسه خودم زندگی کنم نه واسه مردم.

کاری که درسته انجام بدم و منافع خودم مهمتر از منافع دیگران باشه ....(اینو جدی می گما)تا حالا اینجوری نبودم ضربه شو خوردم.

یاد بگیرم انعطاف پذیری در برابر کسی که قدردانت نیست یه کار ابلهانه و احمقانه است.

تو سالی که گذشت خیلی کارا کردم.از خودم راضیم .من همه توانم رو گذاشتم.واسه زندگیم.واسه کارم.مطمئنم چند سال دیگه هیچ وقت نمیگم که تو سال 89 تنبلی کردم و کاش برگردم که جبران کنم.نه من همه تلاشم رو کردم.پس سال 89، می خوام بهت بگم هیچ وقت آرزو نمی کنم که دوباره تجربه ات کنم.

تو سالی که گذشت.مدرک خیاطیم رو گرفتم.(اگر چه به خاطر کمبود وقت ازش استفاده نمی کنم)

گواهینامه رو گرفتم.

واسه خوندن زبان اقدام کردم و 2 ترم رو تموم کردم.از فروردین هم ترم سوم شروع میشه.

اوضاع کاریم خیلی بهتر شد.از 2 شیفته بودن در اومدم. موقعیتم خیلی بهتر شد.حقوقم زیاد شد. البته هنوز در مقابل کاری که می کنم.اون چیزی نیست که باید باشه ولی خوب من کلا انسان قانعی آفریده شدم.

و این که تو این سال تونستیم یه وام خوب بگیریم و خودمون خونه رهن کنیم و دیگه به پدر شوهرم وابسته نباشیم.از لحاظ مالی کاملا مستقل شدیم.چیزای کوچیکی که قبلا راحت نمیتونستم بخرم الان می تونم.و همه اینا واسه من انگیزه ست.انگیزه بیشتر کار کردن و بیشتر تلاش کردن.

خیلی از ارتباطاتم رو تو این دنیای مجازی محدود به همین محیط کردم و فهمیدم که نباید زیادی با همه روراست باشم.الان غیر از همشهری ها که همیشه مشتاق دیدنشونم تعداد محدودی از دوستام هستن که خارج از این دنیای مجازی باهاشون در ارتباطم.و از این بابت از خودم راضیم.

خیلی چیزها هم می خواستم تو این سال داشته باشم که نشد.مثل ماشین و یا یه مسافرت خوب یه جایی مثل کویر....

اما سخت نمیگیرم.من هنوز زنده ام.جوونم.روز و سال و ماه هست.زندگی جریان داره.رسیدن به آرزوهای کوچیک و بزرگ بمونه واسه 90.

بزرگترین هدفی که دارم و واقعا جدا از همه اهداف مادی میخوام که تو سال 90 بهش برسم شاد زندگی کردنه .می خوام زندگی شادی داشته باشم و به وسیله اون آرامش رو مهمون همیشگی 4 دیواری خودم کنم.

رسیدن به آرامش و شادی رو در بوسیدن روی خدا و در کنار اون و با یاد اون زندگی کردن می بینم.

دوستای گلم.همراه های مهربونم سال نوتون مبارک باشه.امیدوارم روحتون نو بشه.و همه چیزهای رنگی و شادی های دنیوی و ماورائی رو براتون آرزو می کنم.

مطمئنا این آخرین پست من نیست.بازم می نویسم.شاید افکارم رو که جمع کنم.خواسته های دیگه ای هم واسه سال آینده داشته باشم .فعلا همینا رو داشته باشین تا بعد.

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

* دیروز پنجشنبه بودو نوبت تعطیلی شیفت ما.با یکی از دوست های خوبم قرار گذاشتیم رفتیم خرید.یه زیر سارافونی سورمه ای گرفتم و صندل واسه تو خونه و جوراب و گیره موی خوشگل. واسه همین خرت و پرتا از 11 تا 3 بیرون بودم.بیشتر خیابون گردی کردیم تا خرید.نهار پیتزا خوردیم و برگشتیم خونه.اینقدر دوست دارم این دوستم همکارم بشه.یه بار هم سفارشش رو به رییسم کردم اما دیگه اون موقع شرایطش نبود و نشد.

* از خریدام فقط روسری مونده واسه همسری هم باید کفش بگیریم.دیگه همین.از خود راضی

* پول گاز اومده 45000 تومن.خوب میگفتن یارانه رو خرج نکنین واسه همین بود دیگه.یارانه رو دادن که باهاش پول آب و برق و گاز بدیم اونم فقط بخشیش رو که قبلا بهش یارانه تعلق می گرفته نه اینکه تا اون چندر غاز رو واریز می کنن دم عابر بانک ها صف بکشیم و فرداییش بپریم بازار و خیابون ها رو شلوغ کنیم.به خدا هر وقت این یارانه رو واریز می کنن اگه لنگه 5000 تومنم باشم روم نمیشه برم عابر بانک پول بگیرم .بس که بعضی از این مردم.....خنثی

* در مورد اوضاع کاریمو حقوقم با رییسم صحبت کردم.اوضاع خوبه.90 درصد موندگار هستم.میمونه اون 10 درصد که باید ببینم پای حرفشون میمونن یا نهلبخند

* بهمن ایثار رو که می دونین جریانش چیه؟1 تومن پول ناقابلم اونجا بود که الان معلوم نیست تکلیفش چی میشه.بابا به خدا پول من خوردن نداره .نامردا....عصبانی

* همکارم چند روز پیش اومد خونه ام موهامو یه نمه خورد کرد و بعدش ریشه موهامو که در اومده بود از نو مش کرد .یکشنبه هم که عقد کنون دختر داییمه.دلمون شادی می خواست یه نمه که خدا رو شکر ردیف شد.زبان

* این هفته فیلم 40 سالگی رو دیدم.این فیلم دقیقا همون ژانریه که من عااااااااااشقشم.بی نهایت کیف کردم از دیدنش.فرهاد یه مرد و یه پدر واقعی بود تو این فیلم.قلب

* امروز هم که جمعه است و همسر جان می گه بازار بازه بیا بریم عیدیتو بخرم.واقعا یعنی مغازه ها بازه؟تا نبینم باورم نمیشه.قرار شده برام گوشواره آویز بخره.منم که فعلا تصمیم نگرفتم چی بخرم براش باید ببینم از چی خوشش میاد.متفکر

* امروز نیت کردمو عدس رو شستم واسه سبزه.آخه نسیم جون گفته بود 20 اسفند شروع کنم.منم امروز دست به کار شدم.چشمک

چقدر خوبه تیتر وار نوشتن.نیاز نیست فکر کنی که جمله هات به هم بچسبن و ردیف شن همینجوری بی هوا دستات رو کیبورد پایین و بالا میرن و جمله ها رو می نویسی.بدون فکر.بدون تامل....از خود راضی

دیگه همینا

شمارش معکوس واسه استقبال از 90 شروع شده ها....

شاد باشین.ماچ

 پی نوشت:عیدیمو گرفتم.٢ تا گوشواره.یکیش آویز واسه مهمونی.یکیش هم ساده و کوچولو که همیشه بندازم گوشم.مرسی همسریماچ

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

یه مدتیه که بزرگترین تفریح من و همسری شده دیدن قهوه تلخ و نهایتا هفته ای یه بار اون هم جمعه ها فیلم دیدن.یعنی همسر جان میرن فروشگاه سر خیابون به همراه تخمه و آبمیوه و نون یه فیلم می خرن و با هم میبینیم.این هفته بعد از ظهر سگی سگی رو دیدیم.یعنی واقعا خجالت نمی کشن با این فیلم ساختنشون؟این چرت و پرتا چیه تحویل مردم می دن آخه؟

یعنی ببینید ما دوتا کارمون به کجا رسیده که ته تفریحمون همینه.اینم شد زندگی؟از 1001 خرج ریز و درشت باید بزنیم تا فقط به یکی از خواسته هامون برسیم .خیلی خسته کننده است.تا جوونیم هیچی از زندگی نمی فهمیم.دیگه 50 ساله بشیم پول به چه دردی می خوره.الان نیاز به پول داریم که بتونیم جوونی کنیم.دم عیدی منم چقدر غر می زنما نه؟

ماهی قرمزا رو تو خیابون میبینم انرژی میگیرم.خیلی دوسشون دارم.چند روز پیش تو خیابون قدم می زدم و همینجور چشمم به شلوغی خیابونا و مردم در حال خرید بود.گفتم نمیشه که چیزی واسه خودم نخرم.اینم خرید حاصل از خیابون گردی ما:

می خوام توش سبزه سبز کنم.

یکی از همکارامون از شرکت خداحافظی کرد و رفت.همیشه خداحافظی سخته.این بار هم بود.موفق باشه هر جا که هست.

بچه ها من واقعا دارم دچار یه جور افسردگی می شم که نمیدونم واسه چیه؟اینقدر وب نخونده دارم که فکر کنم دیگه همین روزا فحش بخورم.حق دارین گله کنین که بهتون سر نمی زنم.ولی واقعا نمی تونم.دارم رو خودم کار می کنم از این حال و هوا بیام بیرون.نمیشه.دلم گریه می خواد اونم یه دل سیر.

عید هنوز به من لبخند نزده.هنوز نرسیدم به اونجا که کارهایی که قراره تو سال آینده انجام بدم رو لیست کنم.به سالی که گذشت نگاه بندازم و ببینم چه کارا کردم.هنوز رغبتی نیست که استقبال کنم از سال 90.

شاید واسه اینه که می خواستم  تو سال 90 چیزی رو داشته باشم که الان ندارم و بهش نرسیدم.شاید واسه همین 90 رو پس می زنم.

گذشته از همه این حرف ها

لذت زندگی شاید تو همین ظرفیه که می خوام توش سبزه سبز کنم و بزارمش وسط سفره هفت سین.

همیشه امید هست.....

قربون همتون

 

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

بالاخره دختر خوبی شدمو خونه تکونی رو شروع کردم.امروز با همسری یه عالمه کار کردیم.جای اتاق کار و اتاق خواب رو عوض کردیم اینقدر خوب شد.نمیدونم چرا از اول این کارو نکرده بودم.الان خیلی خوشحالم تقریبا نصف کارام تموم شد چون همونجور که می دونید من تازه اسباب کشی کرده بودم و کار زیادی نداشتم.فقط میمونه آشپزخونه  که می خوام بزارم یه هفته مونده به عید حسابی بتکونمش.

تاااااااااازه خرید هم کردماز خود راضی.پنجشنبه که تعطیل بودم با همکارم رفتیم خرید.کل رشت رو برای خرید یه مانتوی ناقابل زیر پا گذاشتیم.واقعا قیمت ها خیلی رفته بالا حالا اگه جنس خوب و خوشگل داشتن موردی نداشت.اینقدر جنس ها بنجل و داغون بودن که اصلا نزدیک بود بیخیال بشم و برم خونه.بلوچ هم که هیچی.ناامید شدم ازش.آخرش دیگه رفتیم بوردا تو بیستون.یعنی به نظر من هر کی می خواد مانتو بخره  یه راست بره همونجا . فعلا تا اینجایی که من دیدم مانتوهاش از همه جا خوشگل تره.مثل اینکه صاحب عرشیا و مینیاتور و بوردا یه نفره اینو خودم تازه فهمیدم.بعدش 5 درصد تخفیف هم داره.من یه مانتوی سرمه ای خریدم. 49 بود که با تخفیف شد 46.مانتوی همکارم هم خیلی خوشگل بودو بهش میومد.امسال من و همسری جفتمون سرمه ای خریدم.شلوار و کیف رو هم قبلا خریده بودم بنابر این جز یه چند تا خرید جزئی چیز دیگه ای نمونده.خیالم تا حدی راحت شد.

بعد خرید رفتیم هلیا ٢ تا ساندویچ خریدیم و رفتیم شرکت با همکارا نوش جان کردیم تا ٣ هم اونجا بودیم.خوش گذشت.ولی دیگه رسیدم خونه از حال رفتم .حسابی خسته شده بودم.

امروز عصر همسری رو فرستادم نون بخره که دیدم فیلم سن پطرزبورگ رو هم خریده.شب هم بعد از کلی کار و خستگی نشستیم فیلم دیدیم.خیلی خوشم اومد.کار جدیدی بود.خستگیمون در رفت.

گواهینامه ام هم اومد به سلامتی.بزن دست قشنگه روووووتشویق

دیگه برم.همتون خسته ی کار و خرید و خونه تکونی نباشین دوستای گلم.ماچ

پی نوشت:یه چیزی از صبح تا حالا داره اذیتم می کنه.هی به خودم میگم.بیخیال.به تو چه؟ولی لعنتی دست از سرم بر نمیداره.عین یه کابوس تو خواب هم ولم نمی کنه.نمی خوام موج منفی بدم ولی به نظرم عیدی که داره میاد یه جورائی...بیخیال....

[ ۱۳۸٩/۱٢/٧ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

دوستای عزیز مشکل گوگل ریدرم حل شده دیروز یکی از همکارا لطف کرد و راهنماییم کرد.هر کدوم از شما که هنوز مشکل دارین کامنت بزارین تا راهنمایی کنم.

[ ۱۳۸٩/۱٢/٤ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

روز عیدی هیچ جا نرفتیم اینقدر حوصله ام سر رفت.آدم ماشین نداشته باشه همینه دیگه.1000 جا دوست داری بری ولی بدون ماشین حوصله ات نمیکشه.چند بار تصمیم گرفتم کیک درست کنم ولی بیخیال شدم.بس که بی حوصله بودم.سپندار مذگان با همسری رفتیم خیابون گردیو واسش یه افتر شیو گرفتم.اونم واسم ریمیلو شیر پاک کن.عاشق همین کادوهای کوچولو هستم.

جمعه هم یه عروسی رفتیم که چیزی ازش نگم بهتره.اینقدر حوصله ام سرر فت.بعضی جشن ها چقدر کسالت آوره.شبیه جشن تولدی میمونه که برای بچه 1 ساله میگیرن و یه عالمه خانم سن بالا رو دعوت می کنن.من خودم به شخصه هیچ وقت برای بچه ام تو سن پایین تولد نمیگیرم .تو این 1 سال به این نتیجه رسیدم ها.

گوگل ریدرم هم که به سلامتی فیلتر شد.وی پی ان و فیلتر شکن هم از کار افتاده.یعنی من الان گیج می زنماااااا.اصلا نمیدونم به کی باید سر بزنم.نظم اینجا به هم ریخته.با این مشغله فکری که من دارم.دم عید هم هست هیچ کاری نکردم همین یکی رو فقط کم داشتم.امروز یه نیم ساعتی گوگل ریدر باز شد فکر کنم از دستشون در رفت.بعد نیم ساعت دوباره فیلتر بود.چه وضعشه آخه.نه سر پیازیم نه ته پیاز.ترو خشک با هم میسوزن همینه دیگه.خدا جمیعا همه رو شفا بده و به راه راست هدایت کنه.

فیلم ملک سلیمان و دیدم و خیلی تعجب کردم.یعنی زندگینامه حضرت سلیمان خلاصه می شد تو جنگ با اجنه و شیاطین؟همین؟شما گرفتین چی شد؟این همه این فیلم جای کار داشت همه اش به خونریزی گذشت که.یعنی خودشونو کشتن یه فیلم بسازن.متاسف شدم کلی.

خانوم های محترم رشتی دیدین جایی مانتوی خوشگل بیارن؟اگه سراغ دارین آدرس بدین لطفا.اینقدر وقتم محدوده نمیتونم همه جا رو بگردم.

در حال خوندن ملکه ویکتوریا هستم.کی تموم بشه با خداست.خیلی قطوره و من فقط شب ها وقت دارم چند صفحه ای بخونم.

مادرشوهر گرامی هم نمیدونم چه اتفاقی افتاده واسشون که اینقدر متحول شدنو تحویلات میگرن.کمک مادی و معنوی.واسه ما که بد نمیشه.خدا خیرش بده .چه حادثه عظیمی در راه است؟الله اعلم.شیطان

ماه و خورشید

پی نوشت:بالاخره کیک رو پختم .عکس باشه واسه فردانیشخند

[ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس