اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

کلا خانوادگی زدیم تو خط طب سنتی.بابا و مامان و داداش اینا و غیره حدودا یک سالی میشه که مرید دکتر روازاده شدنو سبک زندگیشونو تا حد زیادی تغییر دادن.من خیلی دیر با این قضیه کنار اومدم چون اونجوری زندگی کردن خیلی سخته.وقت و حوصله می خواد که منم که در جریان هستین چقدر هر دوشو دارم.اینه که از اونا اصرار و از ما انکار.ولی الان دیگه جدی جدی تصمیم گرفتم کم کم عادت ها و روش زندگیمو  به اون چیزی که دکتر می گه نزدیک کنم و این تغییرات رو این جا هم می نویسم که شما هم اگر دوست دارید استفاده کنید.

برای مثال با نمک شروع کردم.دکتر تاکید داره به استفاده از نمک دریا به جای نمک های موجود .

قبلش یه توضیحی بدم که بابای خودم در شرف راه اندازی مغازه عطاریش هست.90 درصد کارهاش انجام شده و حتی دو دوره آموزشی رو هم پیش خود دکتر تو تهران گذرونده که این دو دوره شامل مراحل تئوری و عملی میشه.یعنی حجامت و زالو انداختن و فسد رو هم یاد گرفته .شاید حدودا دو هفته دیگه مغازه شو باز کنه.یعنی من این چیز هایی رو که اینجا میگم از طریق بابام تهیه می کنم چون مطمئن هستم که بابا حسابی پرس و جو می کنه و بهترین جنس ها رو انتخاب میکنه.

در مورد نمک می گفتم.بهتره این رو هم اضافه کنم که مراقب نمک های قلابی داخل عطاری ها هم باشید

مورد بعدی روغن هست.که دکتر تاکید شدیدی رو این نکته داره که به جای روغن های نباتی موجود در بازار روغن زیتون یا کنجد رو جایگزین کنیم.که البته کمی گرون هست اما برای سلامتی این هزینه ها باید پرداخت بشه که در آینده ان شا... گذرمون کمتر به دکتر و بیمارستان و...بیفته.من خودم روغن کنجد رو ترجیح می دم چون خوشمزه تره و بد طعم نیست و موقع سرخ کردن دود نمیکنه.

واسه پوستم همونطور که قبلا گفته بودم از روغن بنفشه و همین طور یه کرم زیبایی که کاملا گیاهی هست و خود دکتر اون رو تو مطبش ارائه می ده استفاده می کنم.این کرم رو از طریق نماینده دکتر تو رشت تهیه می کردیم ولی از این به بعد چون بابا دیگه نمایندگیش رو گرفته مشکلی نداریم.واسه من که معجزه کرد حسابی.

البته یکی از همکارام جدیدا از روغن شتر مرغ برام تعریف کرد و منم سفارش دادمو برام آورد.امشب هم واسه اولین بار تستش کردم نتیجه شو بعدا می گم بهتون.روغنش مثل روغن های شترمرغ موجود در بازار نیست.چون اصله در واقع این آقا که روغن رو برامون آورده از دوستان همین همکارمه و خودش پرورش شترمرغ داره .

وای چقدر حرف زدماااا.امیدوارم به دردتون بخوره .سعی می کنم مطالبی که به نظرم مفید میاد رو براتون بزارم هر چند وقت یک بار.

[ ۱۳٩٠/۱/٢۸ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

امروز رفتیم ییلاق.

خیلی خوش گذشت.

یه عالمه عکس با گوسفندا و سگ گله و مرغ و خروس و اردک و.....انداختم.

وای که چه هوایی بود.بسیار عااااالی و بهاری.تا تونستم نفس عمیق کشیدم.جای همتون خالی.

این بازی رو دوست داشتم با اینکه دعوت نشدم ولی بازی کردم:

1:اگر خداوند متعال 24 ساعت گناه را آزاد میکرد شما چه گناهی را در آن برای این روز خود برمیگزیدید؟؟؟

یه 24 ساعت حجاب نمیکردم.بعدش می رفتم کنار دریا دو چرخه سواری و موهامو میسپردم به  دست باد.

2:اگر یک دیوار سفید به وسعتِ آسمان داشتید که همه آنرا میدیدند روی آن چه مینوشتید؟؟؟

جونم حسین

 3-اگر مجبور بودید فقط یک غذا را تا آخر عمر بخورید چه غذایی را انتخاب میکردید؟؟؟

آش شله قلمکار

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٦ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

 

اخراجی ها قشنگ بودابرو

100 تا وب نخوندهتعجب

 

پی نوشت:من نمیدونم کیا رمز پست قبلی رو ندارن.هر کی نداره بهم بگه.

 

[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/۱/٢٠ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

ساعت 6 عصر تو خواب و بیداری بودم که همسری زنگ زد و گفت 6.15 شهرداری باش بریم سینما.

میگم ها؟چی شده؟کجا بریم؟چرا؟

می گه خوابی؟

-آره دیگه خوابم

-خوب پس بیدار شو خودتو برسون مگه جدایی نادر از سیمین رو دوست نداشتی؟بیا بریم دیگه.

آخه من دلم میومد بگم غلط کردم بزار بخوابم؟بچه ذوقش کور میشه دفعه دیگه توجهی نمی کنه به علائقمابرو

دیگه با هر زحمتی بود بیدار شدم و کم کم خواب از کله ام پرید.ارزششو داشت.فیلم فوق العاده ای بود .من مدتها بود سینما رو اینطور شلوغ ندیده بودم.همسری میگه دیرتر میرفتم بلیط گیرم نمیومد.باور نکردنی بودااااا.بعدا می گن مردم از سینما استقبال نمیکنن .شما فیلم خوب میسازین که مردم وقتشون و پولشونو صرفش کنن؟متفکر

بعد فیلم اومدیم واسه دوره فردا شب خرید کریم و اومدیم خونه

اوضاعیه تو شرکت.همه چی به هم ریخته

منم هاج و واج یه گوشه واستادم دارم نگاه می کنم.انگار با یه چی بزنن تو کله آدم.من الان اونجوریم.

یکی از همکارا از شرکت رفت همه هم دنبال مقصرن. زیادی خنده داره.ترجیح می دم تو حاشیه بمونمو فقط نگاه کنم وقتی کاری ازم بر نمیاد.

ببخشید که گنگ بود نوشتم اینجا که یادم بمونه این روزا رو.

[ ۱۳٩٠/۱/۱٦ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

سیزدهمین روز فروردین، نه روز نحسی است! نه روز جشن! و نه حتی روز طبیعت!! بلکه روزی تاریخی برای ملت ایران است. روز کشتار وحشیانه‌ی ایرانیان توسط فرقه ای از یهودیان! روز ملی اعلام حضور ایرانیان!

این مطلب رو امروز فهمیدم وقتی پسر خاله ام سر سفره نهار از قتل عام اجدادمون گفت و تاریخچه 13 بدر رو اینجور تعریف کرد:

هزاران هزار ایرانی در روز 13 فروردین قتل عام شدند و اجداد ما از آن روز 13 فروردین هر سال به مناسبت یادبود اونها از خونه هاشون بیرون میرفتن .

برام جالب شد و اومدم یه چرخی تو نت زدم و به لینک های زیادی رسیدم.این  لینک رو برای نمونه می ذارم اینجا که اگه دوست داشتین بخونین:

ایرانی کشی یهودیان و سیزده بدر ایرانیان

 

*به من که این چند روز آخر عید بیشتر از کل عید خوش گذشت

خاله جون و دختر خاله از مکه اومدن و باز 13 بدر دور هم بودیم.

از فردا دوباره کار و کار و کار.خوشحالملبخند

روز و روزگارتون خوش

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱۳ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

اگه به موسیقی مناطق مختلف ایران زمین علاقه دارید  به هیچ عنوان کار زیبای گروه رستاک رو از دست ندید

تو رو خداااااااااااااااااااااااااااااااا  اورجینال بخرید.نه دانلود کنید نه کپی.طفلکیا واقعا زحمت کشیدن

مخصوصا این کارشون که مربوط به موسیقی محلی گیلان میشه:

رعنای گله.رعنای

گله سنبله رعنای.....

این لینک هم جالبه یه نگاهی بهش بندازید

الان حسابی از دیدن این مجموعه زیبا کیفورم.مژه

[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

امروز چهارمین سالگرد عقدمون بود

4 سال پر از خاطره با همه خوبی  ها و بدی هاش و همه تلخی ها و شیرینی هاش گذشت.رفتیم یه عکس دو نفره خوشگل تو آتلیه انداختیم و بعدشم راهی عروسی دختردایی شدیم.کلا در مورد عید امسال چیزی نمینویسم چون غیر از عید دیدنیهای معمول چیز خاص دیگه ای نداشتم .دیروز هم اولین روز کاریم بود و شرکت خیلی خیلی شلوغ بود.مجبور شدم 2 ساعت اضافه بمونم رییسم یه صحبت هایی باهام داشت که وسطش اینقدر آدم اومد و رفت که من مجبور شدم تا 6 شرکت بمونم.

امیدوارم سال خوبی باشه

خاله و خانواده عزیزش که رفته بودن مکه 12 می رسن رشت و باید برم فرودگاه استقبالشون .امروز سرما خوردم امیدوارم تا پس فردا حالم بهتر بشه که بتونم برم استقبال.فعلا حرف خاص دیگه ای نیست.

معلوم بود عید کسل کننده ای داشتم نه؟

خوب اشکال نداره عوضش همسری حسابی استراحت کرد و منم از شادی اون شادملبخند

اولین پست سال 90 نوشته شد

خدایا به امید تو

[ ۱۳٩٠/۱/۱٠ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس