اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

کل خونه رو با کمک همسری تمیز کردم و برنج رو گذاشتم رو گاز .می خوام فردا روزه بگیرم ببینم تو این روزای طولانی می شه روزه گرفت یا نه.

از وقتی ماشین گرفتیم همسری نمیذاره خونه بمونم که.تا پشت کامی می شینم می گه دوست جون بیا بریم بیرون من حوصله ام سر رفته.امشبم گفت بیا بیرون که دیگه قاط زدم گفتم بابا حالم به هم خورد از بیرون یه کم بزار خونه باشیم.جاتون خالی کلی کار خونه گرفتم ازش که حوصله اش سر نره.نیشخندبمیرم واسش.قلب

بالاخره کتاب ملکه ویکتوریا رو تموم کردم.دیگه وسطاش حوصله ام سر رفته بود هی می گفتم عجب غلطی کردم اینو شروع کردما همه اش از مستعمرات انگلیس و آلمان  و جنگ های مسخره ...اخلاقمم یه جوریه که هیچ کتابی رو نصفه نمیذارم.بدم میاد از این که یه کتابی رو نصفه ول کنم حتی اگه بد باشه  تا اون کتاب تموم نشه نمیرم سراغ کتاب بعدی.

خلاصه اینکه دیگه این آخرا داشتم از خوندن ویکتوریا لذت می بردم.

ملکه ویکتوریا 64 سال درانگلستان حکومت کرده .مدت زمان حکومت اون اینقدر زیاد بوده که عصری رو که ملکه توش زندگی می کرده عصر ویکتوریا نامگذاری کردند.چون در زمان ویکتوریا انگلستان مستعمرات زیادی در شرق و غرب داشته به اون لقب مادربزرگ اروپا رو هم داده بودند.ویکتوریا از همسرش آلبرت 9 فرزند داشته و بعد از مرگ آلبرت 40 سال به عزای شوهرش مشکی می پوشه و به گفته مورخ در این 40 سال در میادین رسمی و غیر رسمی ویکتوریا در لباسی غیر از مشکی دیده نشده.از ویکتوریا 2 تصویر نقاشی شده به جا مونده که یکی با تبسم برای فرزندانش و دیگری بدون تبسم به عنوان عکس رسمی ملکه به جا مونده که هر دو عکس با لباس مشکی هست .از خوندن این کتاب لذت بردم.اگرچه نوسان زیاد داشته ولی خوب نویسنده مجبور بوده یک سری حرفا رو برای به جا گذاشتن یه اثر کامل بزنه .

الان کتاب بار هستی رو شروع کردم ببینم این کی تموم میشه.آخه گفته بودم که من فقط شبا قبل از خواب وقت می کنم کتاب بخونم.

همشهریا احتمالا قرارمون یکی از روزای هفته آینده ساعت 6 باشه واسه جا و مکانش پیشنهاد می خوام.یه کافی شاپ خوب پیشنهاد بدین.فقط خواهشا تو گلسار نباشه.

 

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢۳ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

 

*بیمه ماشین چه گرووووووووووووونه.

*یارانه رو دارن حذف می کنن.

*تعمیرات داشتیم تو شرکت یه نمه رنگ و رو اومد شرکتمون.

*محیط جدید شرکتمون و حال و هواشو دوست ندارم.

*گفته بودم زن داداشم حامله است؟بچه اش دختره.چرا نگفته بودم؟

*دلم یه عالمه توت فرنگی می خواد.

*تا حالا در مورد آبی که توش آهن داره چیزی شنیده بودین؟خیلی خوبه جای قرص آهن استفاده میشه.فردا میرم از بابا بگیرم.

*جمعه رفتیم رامسر .موزه هم رفتیم و کاخ شاهو دیدیم.عالی بود.

*با رییسم دعوام شد .قاطی کردم.فرداش اومد اشتی .ولی چه فایده؟

*بیمه نشدم هنوز.

*همسری اجازه داده بود با همکارا برم سفر،کاری که هرگز نمیکرد یعنی از ته دل هیچ وقت دوست نداره من تنها برم سفر ولی ایندفعه خودش گفت برو.اما جور نشد.

*چند وقته با ماشین میرم سر کار.

*من حالم خوبه.حساس نشین.حساس نشین(مازندرانی بخونین)زبان

*یه عالمه حرف دارم.از بی حوصلگی اینجوری نوشتم.

حالشو ببریننیشخند

*دوستای همشهری می خوام قرار وبلاگی بزارما.ایندفعه تو کافی شاپ.هر کی پیشنهادی داره خصوصی اعلام کنه.

خیلی مخلصیم.بامن حرف نزن

 

[ ۱۳٩٠/۳/٩ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]

دوستای گلم ببخشین که کم رنگم

دلم گرفته

یه کم افسرده هستم

ان شا... بر می گردمو جبران می کنم

دوستون دارم

 

[ ۱۳٩٠/۳/۸ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس