اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

سلام به همه

دوشنبه با آقای خونه رفتیم کل رشت رو از مطهری و گلسار گرفته تا شهرداری و سبزه میدون و.... گشتیم اونم با پای پیاده که چی؟من می خوام یه کیف سبز بخرم.اوهمگه پیدا می شد.هر چی که داشتن یا خیلی گرون بود یا رنگش خیلی بد بود.ولی با دوستم تلفنی صحبت کردم گفت یه جا می شناسه که هر رنگی که بخوای وهر مدلی که دوست داشته باشی بهش سفارش میدی اونم واست میسازه .قیمتش هم مثل اینکه خوبه حالا برم ببینم چه جوریاست چه کنیم دیگه گیر دادم به رنگ سبز حالا که دلم سبز می خواد قحطی اومده.افسوس

خونه تکونیه اون یکی اتاق هم شروع شد و اگه خدا بخواد تا آخر تعطیلات تموم میشه. من بر خلاف خیلی ها اصلا دلم شور نمی زنه سعی می کنم سر فرصت کارامو انجام بدم و عجله نکنم.اینو از آقای خونه یاد گرفتم همیشه بهم می گه وقتایی که سرت شلوغه و 1000 تا کار داری سعی کن هول نکنی و آروم باشی اینجوری هم بهتر به کارات میرسی هم از انجام دادن اون کار لذت می بری من امتحان کردم و نتیجه گرفتم. اینه که بعد از تمیز کردن هر جایی 2 روز به خودم مرخصی می دم و به یه کار دیگه میرسم.مثلا میرم خریدکه البته تا حالا این خرید رفتنا هیچ نتیجه ای نداشته ولی خوب اینم یه جور کار دیگه .

خبر بد این هفته که واقعا اعصابم و ریخت به هم و باعث شد یه چند روزی حال و حوصله  هیچ کاری نداشته باشم این بود که عقد داداشیه من به دلایلی که نمی خوام اینجا بنویسم به هم خورد ناراحت.اونم دقیقا یه هفته مونده به بله برون.دلم واسه داداشم خیلی سوخت و حتی اون دختر.خیلی ناراحت بودم و هنوزم هستم.ولی هیچ کاری از دستم بر نمیاد.چه میشه کرد تا قسمت نباشه هیچ دختر و پسری مال هم نمی شن.

فکر می کردم واسه عقد داداشی عید شادی داشته باشیم ولی حالا همه چیز به هم ریخت.هممون داریم سعی می کنیم یه جورایی این قضیه رو فراموش کنیم ولی انگار نمیشه خیلی سخته و از همه بیشترواسه داداشم.چون انگار دیروز به مامانم گفته من که نمی خواستم ازدواج کنم تو اصرار کردی تو باعث شدی به این قضیه فکر کنم .حالا همش میگه راحتم بذارین فعلا نمی خوام زن بگیرم.

خدا جون چرا اینجوری شد آخه گریه

اه داره از خودم بدم میادا قرار بود چیزای بد اینجا ننویسم ولی انگار غم و غصه رو نمیشه از زندگی تفریق کرد.

بگذریم چون این نیز می گذرد

 

پی نوشت:خدا جون بازم باید صبر کنیم ؟؟؟؟چقدر ؟چقدر؟چقدر؟(خودت میدونی ازت چی می خوام پس نا امیدم نکن)

 

[ ۱۳۸٧/۱٢/٧ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس