اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

شنبه یه لحظه احساس کردم خونه خیلی به هم ریخته است تصمیم گرفتم کلا خیاطی رو کنسل کنم و حسابی کوزت بشم  کلی خونه رو تمیز کردم و خیالم راحت شد

دیشب هم خونه خواهر شوهر دعوت بودیم تا 4 صبح اونجا بودیم .هر وقت اونجا میریم وضع همین جوریه سرشب میریم تا صبح هم اونجا می می مونیم و حرف می زنیم .واسه بیخوابیه دیشب هم امروز تا خود 11 خواب بودم و از کلاسم جا موندم.اوه

این هفته تصمیمم جدیه واسه تموم کردن امتحان icdl  .تا آخر خرداد هم باید مدرک کامپیوترمو بگیرم وهم مدرک خیاطی. تا اگه خدا بخواد از اول تیر کلاس زبان رو شروع کنم.

چند وقتیه می خوام عکس لباسایی رو که دوختم بذارم اینجا ولی مانکنی رو که خریدم به دلیل کمبود جا خونه مامانم اینا گذاشتم واسه همین سخته بعد از کامل شدن لباس دوباره ببرمشون اونجا .لباس تو تن مانکن هم نباشه که قشنگ نیست.اینه که فعلا نمی دونم چی کار کنم ولی قول می دم تو اولین فرصت اینجا عکس بذارم.

یه چند هفته ای هست که منو پیشی تصمیم گرفتیم شام نخوریم.وای اینقدر خوبه دیگه مشکل شام درست کردن ندارم.هورابعدش ما شمالی ها رو که می شناسین حتما سر سفره ناهارمون باید برنج باشه اینجوری عادت شده بود واسمون ولی از وقتی که شام رو حذف کردیم همسری رضایت داده که ظهرها بعضی روزا برنج نخوریم و غذاهایی که شبا درست می کردم و با نون می خوردیم و الان تو ناهار بخوریم.مرسی همسری به خاطر این انعطاف پذیریه بالا.ماچماچماچ

شمالی ها می دونن چقدر راضی کردن آقایون واسه برنج نخوردن سخته ولی پیشیه ناز من خودش همون اولین بار که گفتم قبول کرد.مرسیقلب

یه مانتو سبز  چهار خونه دوختم حالا باید یه شلوار سفید و یه کیف سفید هم بگیرم واسه تابستون خدا کنه چیز خوبی پیدا کنم و مجبور نباشم بیخودی خیابون گردی کنم.

آخر این هفته هم داداشم از مشهد میاد بابا قرار بود یه همفکری بدین که واسه پا گشای زن داداشم چی کادو بگیرما دیگه فکر کنم تا هفته دیگه بتونم دعوتشون کنم.

همش دارم فکر می کنم چی درست کنم اون شب؟ آخه مشکلم اینه که خواهر شوهرم تو غذا درست کردن فوق العادست و داداشو زن داداشمو اول اون دعوت می کنه و خلاصه این که من به هیچ عنوان نباید جلو خواهر شوهر کم بیارم.می فهمین که؟(واسه اونایی که حضور ذهن ندارن دوباره می گم خواهر شوهر من می شه زن  داداشه زن داداشم و یعنی شوهره خواهر شوهرم می شه برادره زن داداشم .گرفتین چی شد؟اگه هم نگرفتین مشکل خودتونه با با 100 بار که توضیح نمی دن یه چیزو بگیرین دیگه)

اینم از این چند روز ما دیدین که خبر خاصی نبود نوشتم که بگم خدا رو شکر زنده هستیم و سلامت و دعاگویه تک تک شما عزیزان بای بای

 

[ ۱۳۸۸/٢/٢۸ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس