اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

ببخشید که یه کم طول کشید ولی من بالاخره اومدم تا ماجرای اون روز رو براتون تعریف کنم

ساعت ۱۱ اول اسفند قرار بود آقای احمدی نژاد به شهر ما بیاد منم رفتم شهرداری تا ببینمش از ساعت ۱۰.۳۰ تا ۱ منتظر واستادم تا بالاخره اومداستقبال مردم سوت دست وشادی اونها چقدر هیجان داشتبعد از اون زنگ زدم به فرهاد و بهش گفتم که احمدی نژاد و دیدم همین الان از شهرداری رد شد تو کجایی؟اون گفت:من جلو دانشگاه همون جا واستا من الان میام پیشتبعد از ۵ دقیقه فرهاد اومد و تصمیم گرفتیم که با هم بریم سینما و بالاخره برای فیلم رویای خیس بلیط گرفتیم خودمونیم عجب فیلم مزخرفی بودبی خیال برای من دیدن فرهاد مهم بود و اتفاق مهمی که قرار بود اون شب بیفته آخه قرار بود فرهاد به اتفاق پدر و مادرش اون شب یعنی شب تولد امام محمد باقر به خونه ی ما بیان و روز عقد و عروسی رو معلوم کنن من واقعا خوشحال بودم بعد از این همه انتظار برای من اون روز روز بزرگی بود بالاخره تا ساعت ۳.۳۰ با فرهاد بودم و بعدش باهاش خداحافظی کردم و بهش گفتم که شب منتظرشم اونم خندید و گفت حتما . ساعت ۴ به خونه رسیدم دیدم مامان مشغول تمیز کردن خونه ست بهش کمک کردم و حدودا ساعت ۸ بود که همه ی کارها رو انجام دادیم منم لباس پوشیدم و منتظر موندم ولی این انتظار خیلی طول کشید و بالاخره مهمونای بد قول ما ساعت ۱۰.۴۰ اومدنوااای خدا جون فرهاد من چقدر خوشگل شده بود (تریپ قهوهای) . بعد از یک ساعت حرف های الکی بالاخره رفتن سر اصل مطلب و خلاصه سرتون و درد نیارم ۱۰ عیدقراره با فرهاد خوشگل و نازم ازدواج کنم هوراااااا بالاخره مال خودم می شه مال خود خودم خیلی دوسش دارم خدایا متشکرمبابا اجازه دادکه ما ۵ عید صیغه بخونیم و ۲ تایی با هم بریم خرید خبر نداره که ما همین جوریشم با هم می ریم بیرونآخه اینقدر رو صیغه خوندن تاکید می کرد که من خندم گرفته بودآخیش خسته شدم چقدر تایپ کردم بسه دیگه بای

                                                                                                   تارا

[ ۱۳۸٥/۱٢/٧ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس