اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

سلام

دیدین دارم به قولم عمل می کنم و زود زود میام؟زبان

دیدن چه دختر خوبیم؟چشمک

پریروز  بین من و فرهاد یه مشکلی پیش اومد و ما برای اولین بار یه قهر طولانی داشتیم حالا بماند که موضوع سر چی بود. مهم این بود که قهرمون بر خلاف همیشه خیلی طول کشید ومن واقعا عصبی و افسرده شده بودم جوری که مدام گریه می کردمناراحت نمی خوام دوباره مرور کنم روز خوبی نبود الان فقط می خوام از جاهای خوبش بنویسم  تقریبا 9.30  شب بود که فرهاد اومد و با سماجت و مهربونیه همیشگیش از دلم در آورد و برای اینکه اعصاب هر دومون آروم شه پیشنهاد کرد بریم بیرون و یه قدمی بزنیم قلب.هوا شدیدا بارونی بود و این یه حسه خوبی بهمون می داد شال و کلاه کردیم و زدیم بیرون در حالی که من هنوز یه غمی تو دلم بود فرهاد شوخی می کرد و سعی می کرد ناراحت نباشم همینجور پیاده رفتیم تا رسیدیم به یه کافه سنتی خیلی خوشگل به اسم قارون که تازه نزدیکای خونمون باز شده به پیشنهاد فرهاد رفتیم تو و کلی چای و میوه خوردیم و صفا کردیم در حالی که هنوز شام نخورده بودیم فرهاد اصرار کرد شام هم سفارش بدیم ولی من گفتم خونه شام درست کردم و الان اشتها ندارم و اونم دیگه بی خیال شد از کافه که زدیم بیرون خیلی حس خوبی داشتم قدم زدن تو هوای بارونی هم که دیگه نور علی نور بود   در کل من عاشق آشتی های بعد از دعوام به نظرم خیلی عشقولانستقلبماچ

دیروز ناهارم چون همسریه عزیزم  خونه بود و من کلاس بودم زحمت  ناهار افتاد گردن آقای خونه .یه ماهیه خوشمزه درست کرد و با هم نوش جان کردیم چند دقیقه پیش هم  خواهر شوهر گرامی زنگ زد و ما رو واسه امشب دعوت کرد که البته هماهنگی های لازم با آقای خونه هنوز به عمل نیومده و معلوم نیست که بریم .

راستی مربیمون می خواد واسه مزونش یه کامپیوتر بخره و دیروز از لابه لای حرف های من با بچه ها فهمید که من خیلی از کامپیوتر سر در میارم و قبلا هم که چند تا سی دی مدل لباس واسه بچه ها برده بودم خیلی خوشش اومده بود وازم پرسیده بود اینا رو از کجا آوردی منم بهش گفته بودم که هر روز تو نت سرچ می کنم و یه مجموعه ی خیلی زیادی از لباس ها دارم که همشون بر حسب مدل طبقه بندی شده هستن.کلی خوشحال شده و ازم خواسته کامپیوتر یادش بدم بچه هایی که میان کلاس این خانوم همه با اخلاقش آشنا هستن و می دونن که این یه فرصت خوب واسه منه .من بهش کامپیوتر یاد می دم و اونم فوتای کوزه گریشو که به هر کسی یاد نمی ده به من . معامله ی خوبیه مگه نه؟ نیشخند

من در هفته فقط پنجشنبه ها و جمعه ها رو خونه هستم که  حسابی خونه تکونی راه میندازم  الانم برم یه چای خوشمزه واسه آقامون بذارم و بعدش به وظیفه ی مهم و خطیر خونه داری بپردازم

این عکس ناهار خوشمزه ی آقای خونه البته تزئیناتش رو هم خودش انجام داده ها ببخشید کیفیتش خوب نیست با موبایل گرفتم :

 

خدانگهدار گلای من شاد باشین بای بای

[ ۱۳۸٧/٩/۱٤ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس