اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

سلام دوستام

اخ جوووووووووووووووووووووون بالاخره وبلاگم درست شد.داشتم دق می کردماا خیلی دلم واسه همتون تنگ شده بود ولی چی کار کنم این وبلاگم نمی دونم چش شده بود که بهم اجازه نمی داد آپ کنم بی تربیت پرروی ...(بالا 18 سال)

بگذریم خوبین همتون ؟البته من از حال هیچکدومتون بی خبر نبودم هر روز میومدم و همتونو می خوندم ولی خوب دیگه کاری از دستم بر نمیومد این مدت اتفاقای زیادی افتاد مهمترینش این بود که ما پنجشنبه واسه داداشه عزیزم رفتیم خواستگاری و دیروز هم بله رو از عروس خانوم گرفتیم هورراااااااااااااهورا

البته این داداش من اولش زیر بار ازدواج نمی رفت چون سنش کم بود و از نظر خودش شرایطشو نداشت ولی اینقدر مامانم گفت و گفت تا بالاخره راضی شد که بره قاطی مرغها .حالا هم من خیلی خوشحالم چون احتمالا تا آخرای اسفند قرار عقد و بله برون رو می ذارن وای بچه ها جووووون حالا من چی بپوشم متفکرمامانم میگه پارچه بگیر خودت بدوز ولی من میگم نه ناسلامتی عروسیه داداشمه من که هنوز خیاط نشدم هنوز خیلی مونده تا یه خیاط خوب بشم واسه همین می خوام یه مدل خوشگل از نت انتخاب کنم و بدم واسم بدوزن.راستی موهامم می خوام مش کنم ولی هنوز موندم تو رنگش؟به نظرتون زیتونی چطوره؟تو رو خدا یه کم کمکم کنین چیزی نمونده هااا

روز خواستگاری مامانم بهم گفت دسته گل و شیرینی روتو بخر واسه همین اون روز زودتر کارامو انجام دادم و به اتفاق آقای خونه اول رفتم شیرینی خریدم  بعدشم با کلی ذوق رفتم همونجایی که کل گلای عروسیمو از اونجا سفارش داده بودم آخه کارش خیلی خوبه و اونجا رو خیلی قبول دارم ولی تارفتم دم مغازش کلی غصه خوردم و اینجوری شدم ناراحت آخه اون آقاهه همه مغازشو خالی کرده بود و گفت منتظریم فردا واسمون گلای جدید برسه بعدش مجبور شدیم بریم چند متر پایین تر با اینکه تعریف اونجا رو هم قبلا شنیده بودم اما بازم ناراحت بودم ولی بر خلاف اون چیزی که فکر می کردم کارش عالی بود واسه همین شیرینی رو هم دادم به آقای گل فروش و گفتم بی زحمت اینو هم همرنگ گلا کادو کنید اونم این کار و کرد و آخرشم 5 تا کفش دوزک خوشگل و قرمز برداشت 2 تاشو زد رو گلا و 3 تاشو رو شیرینی که من عاشق کفش دوزکها شدم الانم همش می گم عروسیه اینا اگه سر بگیره میرم به عروسمون می گم کفشدوزکامو پس بده آخه خیلی دوسشون داشتم نیشخند.همسری هم هی منو دلداری می ده میگه تارا جون غصه نخور واست یه دونه می خرم چرا آبروریزی می کنی آخه گلم؟ خنده

حالا من بعدا در جریان همه ی کارا می ذارمتون. ان شا... که داداش من و همه ی تازه عروسا و تازه دامادای خوشگل و ناز خوشبخت بشن

یه کم از کلاس خیاطیم بگم این مربیمون مگه می ذاره ما نفس بکشیم دیگه خودمم دارم کم میارم دوست دارم تا عید کارم تموم شه و دیپلم خیاطیمو بگیرم بعدش اگه خدا بخواد دوره ی لباس مردونه رو شروع می کنم دیگه همسری منو کشته اینقدر که میگه پس کی واسه من لباس می دوزی.کلاس شلوارم که دیگه آخراشه این هفته یه شلوار پیش بندیه جین واسه خودم دوختم که البته هنوز کامل نشده هر وقت تموم شد عکسشو واستون می ذارم .و یه شلوار از زانو کلوش هم که بدوزم دیگه کلاس شلوارم تموم می شه و 2 روز در هفته رو بیکار می شم اینجوری یه کم کارام سبک می شه تا ببینیم خدا چی می خواد.

 راستی من تو خونه خیلی وقتا همسری رو پیشی صدا می کنم اونم خیلی خوشش میاد واسه همین هر وقت گفتم پیشی بدونین دیگه کی رو می گم خوب دوست جونا؟ ماچ

راستی من بالاخره سریال لاست رو تموم کردم خداییش عجب فیلمی بوداااا دیگه من شب و روزم شده بود لاست برنامه ی روزانم این بود: لاست .خیاطی. دوباره لاست .یه کوچولو کارای خونه و بازم لاست نیشخند.فقط آخرش اعصابم خورد شد چون مثل اینکه لاست 5 سریه و من 4 سریشو داشتم آخر سری 4 هم بدجوری آدم تو خماری میمونه این همه وقت گذاشتم آخرشم هیچی به هیچی عیب نداره صبر می کنم تا سریه پنجم هم بیاد دیگه کار دیگه از دستم بر نمیاد

فدای همتون و ببخشد از دستم سردرد گرفتین

                                                                 دوستون دارم بای بای

 

[ ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس