اینجا قلب زندگی است.
کاش من همه بودم.با همه ی دهان ها تو را صدا می زدم. 
قالب وبلاگ

 

 

 

 

 

سلام

سپندار مذگان بر تمام عشاق ایرانی از جمله عشقولی عزیزم فرهاد مبارک  قلب

شاید امروز یه روز ویژه و خاص نباشه  اما یه تکراره .یه تکرار و یا شاید یه یادآوریه قشنگ و دوست داشتنی واسه  تقدیس عشق .دارم به این فکر می کنم که نیاکان ما چه موجودات فکور و اندیشمندی بودند و چه آئین ها و رسومات زیبایی داشتند و ما چه انسان های فراموشکاری هستیم که حتی یادی هم از این سنت ها و فرهنگهای قشنگ نمی کنیم بگذریم نمی خوام سخنرانی کنم.

اومدم اینجا و این روز رو واسطه کنم و به همسریه عزیز و دوست داشتنیه خودم بگم عاشقانه دوست دارم و قدرتو تو همه ی روزای سال و هر لحظه از زندگی می دونم و شدیدا از اینکه با تو زیر یه سقف زندگی می کنم احساس خوشبختی می کنم ماچ

دوست داشتم در مورد امروز بیشتر بنویسم ولی حیف که اصلا فرصت نوشتن ندارم خونه تکونی رو شروع کردم و تمیز کردن یکی از اتاق ها تموم شده و خونم پر شده از لباس های برش داده شده و نیمه کاره.دیگه خسته شدم البته پیشی این چند روز خیلی کمکم کرده ها .

برنامه ی این هفته ی من:

جمعه: صبح که از خواب بیدار شدم یهو به سرم زد خونه تکونی رو شروع کنم همه چیز و به هم ریختم اساسی. و شروع کردم. جوری اتاق رو ریختم به هم که تا یه هفته هم نتونم جمع و جورش کنم.تو این گیر و دار خالم زنگ زد و گفت تارا جون ما یکشنبه شام داریم میایم خونتتعجب دلمون واست تنگ شده(مامانیییییییییییییییاسترس). حالا شبش هم باید می رفتیم خونه مامانم اینا چون مامانم عمه جونم رو دعوت کرده بود و به ما هم گفته بود شما هم بیاین تا غروب مشغول تمیز کردن بودم دست پیشی هم درد نکنه خیلی زحمت کشید ولی همون جوری که گفتم هنوز کلی کار مونده بود دیگه هر چی بود نصفه کاره گذاشتیم و رفتیم خونه مامانم .(دختر عمه عزیزم نارسیس بد جوری رفته تو خودش واسش ناراحتم  همیشه وقتی همو می دیدیم اینقدر می گفتیم و می خندیدیم که حد نداشت ولی این بار ... ناراحت. از خدا می خوام هر چه زودتر مشکلش حل شه و بشه همون دختر شاد همیشگی)

شنبه: خونه ریخته به هم. فردا شبم حدودا 13 نفر مهمون. کلاس خیاطی هم که داریم.به به خوش به حالم بوده .بیخیال کلاس خیاطی شدم و کوزت بودن رو ترجیح دادمو بشور و بساب تا شب. کلافه

یکشنبه: نزدیکای ظهر خونه تقریبا با همکاریه مستمر آقای خونه تمیز شده بود از خود راضی و می رفتیم که غذا درست کنیم .مرغ درست کردم با قیمه و سالاد رو هم که پیشی درست کرد وژله چند رنگ رو هم که همیشه درست می کنم.مهمونا اومدن خاله هام عکسا و فیلم عروسیم رو دیدنو کلی خوششون اومد و ساعت 12 رفتن.

دوشنبه: شستن ظرفای شب قبل و بازم تمیز کردن خونه که تا غروب طول کشید و شبش هم که خونه ی مادر شوهرم دعوت بودیم. رفتیم و 12 برگشتیم و من دیگه تقریبا غش کردم اوه

سه شنبه هم که امروز باشه صبح مثل همیشه رفتم خیاطی عصر پیشی رفت بیرون و با یه دسته گل خوشگل و نیناس واسه سپندار مذگان برگشت.

بچه ها رفته بود همون گل فروشی که واسه خواستگاری داداشم رفته بودیم و به آقای گل فروش گفته بودکه از اون کفش دوزکا بزنین رو گلمژه  منم کلی ذوق کردم و گفتم آخ جوون کفش دوزک نیشخندفرهادم گفت دیدی گفتم آبروریزی نکن واست می خرم خنده(یادتون که هست خواستگاریه داداشم چی کار کردمچشمک)

شبم رفتیم خونه خواهر شوهر و در کل خوش گذشت.

حالا از فردا اگه حسش باشه باید خونه تکونی رو ادامه بدم و جاهای دیگه رو هم تمیز کنم البته اگه بازم وسطش واسمون مهمون نیاد لبخند

بازم روز عشقتون مبارک خوشبخت باشین و شاد گلای من ماچ

[ ۱۳۸٧/۱۱/٢٩ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ تارا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

تارا هستم متولد 3/4/63 زاده شده در شهر باران
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس