چرا اینجوری شد

نمی دونم چی بگم

این خونه برام اومد نداشت

هر چی فکر می کنم چرا؟به نتیجه نمی رسم.

تا دیروز فکر می کردم چشم های همسری داره بهتر میشه .

چون دردش کم شده بود.

چون ورمش خوابیده بود.

قرمزی تو چشماش کم شده بود.

اما از دیروز اون یکی چشمش هم تار شد .

امروز دوباره رفت دکتر

دکتره بهش گفت وضع چشمت خطرناکه

اینجوری پیش بره تا 2 سال دیگه هم ترمیم نمیشه

گفت:حشره ای که زده به چشمت سمی بوده و داره چشماتو داغون می کنه

می گه داره به اون چشمت سرایت می کنه باید هر دو تا چشمتو ببندی تا ترمیم بشه.

ای خدا من چی کار کنم

چی کاااااااااااار کنممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قلبم گرفته .نمی تونم همسری رو تو این حال ببینم.

اینقدر تو این جریان اسباب کشی به خودش فشار آورد که اینجوری شد

حالا هم حرف گوش نمیده

باز می خواد بره سر کار

امشب اومد خونه می گم چشماتو ببند می گه کار داریم خونه هنوز تمیز نشده.

آروم نمی گیره

 چی کارش کنم؟؟؟؟

اسباب کشیم کامل انجام شد و الان تو خونه جدیدم.این چند روز از وقتی میام خونه تا 12 شب دارم جون می کنم که خونه سریع مرتب بشه.ولی هنوز خیلی مونده تا این خونه، خونه بشه

چقدر احساس تنهایی می کنم.

خدااااااااااااااا جووووووووووووووووووون

نگام کن.

نگام کن.

/ 30 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
MaHsA

تارا چرا کسی نیست کمکت کنه؟ مثلا خونه رو لااقل وقتی نیستی برات مرتب کنه.. مامانت بگو یکمی کمکت کنه! وای ناراحت شدم بخدا! دیشب همش داشتم با خودم فکرتو میکردم اینکه ایا جابجا شدی؟ اینکه الان خونه جدیدی و تو چه حالی!

MaHsA

از یه اتفاقا کوچیک یه دردسر بزرگ برای ادم درست میشه! یادته من یه عروسی رفتم اونوقت فقط من از بین اون همه ادم انفولانزا A گرفتم؟ یه ماه که تحت مراقبت بودم تازه ریه هام چرکی شده بود و دنده ام ورم کرده بود هیچ کی هم باور نمیکرد من خوکی گرفتم!!! وای بنده خدا همسری! نمیتونی چندتا دکتر دیگه هم ببریش؟ چشم خیلی مهمه ها.. تارایی سرسری نگیرید که خدای نکرده جبران نشدنیه

MaHsA

وای کاش منم اونجا بودم بخدا می اومدم کمکتون [گریه] لااقل خونه رو که میتونستیم باهم مرتب کنیم

bb-صحرا

سلام تاتایی...خوبی؟ چرا خونه اومد نداشت برات؟ ای داد بیداد...موهای تنم سیخ شد...بیچاره آقا فرهاد....گناه تو.... خیلی ناراحت شدم براتون.... خیلی بد شد... شوهرت هم دل رحمن...به فکر تو هم هستن.... خسته نباشین بابت اسباب کشی... کاش اونجا بودم...خیلی سخته...راست میگی.... الهی خدا نظری بندازه.... خدا کمکت کنه... به فکرتم...مواظب خودتون باشین... [گل]

سحربانو

آره منم تعریف باب شریف رو شنیدم.حتما یه دکتر دیگه برین . ایشالا که خوب میشه عزیزم.

مژی

وای تارا جونم الهی فدات شم تو رو خدا نذار همسری کار کنه حتی شده خودت هم بیکار بشین تا اون هم کار نکنه از ته دل آرزو میکنم هر چه زودتر همه چیز روبراه بشه گلم

رضوانه

بمیرم الهی چرا اینجوری شد آخه نگران نباش عزیزم به خدا توکل کن آروم باش ایشالا که خوب میشه چیزی نیست دعا کن ما هم دعا میکنیم

همدم

واییییییییییی تارا .. فقط خدا میدونه که چقدر ناراحت شدم ..ای داد بیداد... میخوایی بیایی تهران ؟ دکتر خوب برات وقت بگیرم ؟ این جوری آقا فرهاد را مجبور به استراحت میکنی و از محیط کار دورش کردی .... خلاصه تو را به خدا اگر کاری از دست ما بر میاد بگو ببخشید که دیر اومدم پست قبل هم خوندم ....ممنونم از محبتت .... ایشالا آقا فرهاد هم زودی خوب بشن من فعلا فقط دعا از دستم بر میاد تا تو امر کنی که چه کار کنم؟؟؟

خاموش

سلام بیا تهران و به این دکتر چشم پزشک مراجعه کن ، نام دکتر : مهدی ناقدی برادران آدرس :بزرگراه رسالت :بعد از استاد حسن بنا بدون نوبت هم میپذیره فقط باید ساعت 3 بری جلو مطب و اسمتو بنویسی انشاءالله که زودتر خوب بشن

فاطمه

وایییییی آخه چرا اینجوری شد؟[ناراحت] بابا کار که همیشه هست به همسرتون بگید کار دنیا تمومی نداره مواظب سلامتی خودشون باشن که انشالا به زودی چشماشون کاملا خوب بشه. شما هم خیلی مواظبشون باش خانمی[ماچ]