عذرخواهی

سلام گلای من

بچه ها من یه کار بد کردم

بعد از مدتی فاصله گرفتن از اینجا می دونید که گوگل ریدر به انفجار می رسه

از دیروز نشستم هر چی وب نخونده داشتمو باز کردمو خوندم بدون اینکه کامنت بزارم

منو می بخشین؟

آره؟می بخشییییییییییییییین؟

به خدا چاره ای نبود.اگه این کارو نمی کردم مجبور بودم کلا وبلاگ و همه متعلقاتشو بزارم کنار آخه چه جوری می شه واسه این همه وب نخونده کامنت گذاشت؟همه تون هم که از دوستای خوبم هستین

خلاصه  این دوستتون رو ببخشین.زندگیم سخت شده.یه کاری شروع کردیم که احساس می کنم نباید می کردیم.نمی خوام نا شکری کنم ولی همه انرژیه منو همسری گرفته شده.

دلم آرامش می خواد.از کار زیاد و استراحت کم خسته شدم.

گاهی دلم می خواد یه خانوم خونه دار باشم که همه جای خونه ام هر روز برق بزنه و همیشه از آشپزخونه ام بوی غذا بلند شه.

می دونم خونه دار بودن هم راضیم نمی کنه.اما کار هم باید اندازه داشته باشه.به نظر من روزی 4 ساعت کار برای یه خانوم مناسبه.بیشترش خداییش انصاف نیست.ما خانوما هم کار خونه رو باید به نحو احسن انجام بدیم هم کار بیرون.در هر کدوم اینا از خودمون ضعف نشون بدیم بازخواست می شیم.خداییش همسریه من که درکش خیلی بالاست ولی در کل من دلم یه خونه تمیییییییییز و یه  1 هفته استراحت مطلق می خواد.

دلم می خواد بیشتر بنویسم

از خودم از زندگیم ولی کو وقت؟دوستون دارم به خدا.تحت هیچ شرایطی دلم نمیاد در اینجا رو ببندم.امیدوارم فراموشم نکنین چون به تک تکتون عادت کردم

 

/ 37 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bb sahra

سلام تاتا خاک تو سرم ببیخش دستور تیرامیسو مخواستی...دیر شد... شرمندتم یک بسته خامه از اون بسته صورتیا رو با یکی لیوان شکر هم میزنیم ۱ ربع....بعد نصف بسته پنیر خامه رو یا تقریبا ۱ ق چایخوری میریزم توش و با پشت قاشق له میکنیم ....بعد هم میزنم باز تا مخلوط بشه و یه حالتی فرم بگیره....بعد بیسکوییت پتی بور تو نسکافه فوریا زدم و چیندم ته ظرف...یه لایه بیسکویت یه لایه مایه خامه ای...روش هم کاکائو پاشیدم.....تا آخر که لایه خامه ای بود و..روش پودر کاکائو ریختم و گذاشتم تو یخچال...یعد ۲ ساعت رفتم سراغش دیدم اوووووووووووووووووووووه..باقلوا...میخواستم تو دهن نگه دارم....باورم نمیشد خوب در بیاد...این برای دو نفر بود....متول هم خیلی خوشش اومده بود و گفت بازم درست کنم براش...

فاطمه

سلام..من برگشتم..نشد دور شم از وبلاگ نویسی و دوستان..برگرد پیشم..منتظرم:)

bb sahra

آخه دارم سعی میکنم خودمو قاطی اختلافات بین مامان و باباش و خودش نکنم...! من که نمیدونم گذشته چی بوده و چی شده... تو این 5 سال هم همش از مامان شوهر و بابا شوهر حمایت کردم که مثلا اونا پیرن...متول کوتاه بیاد و مثلا احترام بزاره... بعد این دکترم گفت شما لازم نکرده از اونا دفاع کنی...شما شوهر خودتو بچسب... این شده که با همه وجودی که دارم از فضولی می میرم که تو خونه باباش چه خبر بوده..یا اینکه شکوف اون روز چی به متول گفته...بازم نمیرم بپرسم... باحالم نه؟[نیشخند]

ساناز

عزیزمخسته نباشی..منتظرت می مونیم تا برگردی گلم[بغل][ماچ][بغل]

سمیرا مامان سپهر

با این اوصاف دیگه غرو لند نزنم که چرا نشستم تو خونه و از بی کاری حوصله ام سر رفت

ساناز

عزیزم دیروز هم برات کامنت گذاشتم .نرسیده آیا[متفکر] مامنتظرت می مونیم هر وقت تونستی بیا پیشمون عزیزم

بازیگوش

تاراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا[نگران][بغل][قلب][گریه]

غزل

سلام من فکرمیکنم آدرس جدیدمو داده بودم به پرنیان نمی دونم شایدم یادم رفته بود خودت خوبی ؟ چرا اینقدر کم پیدایی ؟ نمیخوای یه پست جدید بنویسی ؟ آدم کم کم نگران میشه ها خواستی آدرس جدیدو بده به رنیان . من خودمم میرم سر می زنم بهش

الهه ی آرامش ...

سلام از وبلاگ شادی عزیز با شما آشنا شدم . قراره دوستان مجازی همه با هم از اول محرم تا اربعین زیارت عاشورا زمزمه کنیم . اگر شما هم مایل بودید بسم الله ...

a n o o

خانوم خانومااااا ! يه وقت آپ نکنيااااااااااااااااا [ابرو] بده! جيزه! [نیشخند][خنده]