همسایه فضول

امروز تدریس داشتم

رفع اشکال ورد و اینترنت یکیش ساعت 8 بود یکیش هم 10 .برای اولین بار خوب بود.ولی خودمونیما اصلا کار تدریس رو دوست ندارم.اصلااااااا.

خیلی  کار تایپ قبول کردم و از شنبه هم قراره یکی از دوستام کار پایان نامه بیاره واسم. قشنگ دارم میرم تو خط  مشاغل خانگی .جالبه برا خودم .چون از اینکه الکی تو خونه بچرخمو اینترنت بازی کنم زیاد خوشم نمیاد.فعلا که سرم گرمه .

دخترخاله هم دوشنبه اومد پیشمو منابع ارشد و برام آورد می خوام همه شو از نمایشگاه بخرم در واقع از اواسط اردیبهشت درس خوندنو شروع می کنم.

دیشب بابا شام دعوتمون کرد بیرون داداش اینا بودن و خواهرشوهری و مادرخانوم داداشم اینا .خوش گذشت.تنها بدیش این بود که برگشتنی همه گفتن بریم پارک.اونوقت  نینی جونو از زن داداش گرفتم و گفتم این دیگه واسه ما .باید تو ماشین ما باشه شما برید واسه خودتون.چشمتون روز بد نبینه از وقتی نشست تو ماشین یه ریز گریه کرد تا برسیم.انگار فهمیده بود از مامانش جدا شده.حس غربت دست داده بود بهش.همچین محکم منو چسبیده بود و گریه می کرد که دلم ریش شد.من دیگه غلط بکنم از این شکرا بخورم.نیشخند

الانم نشستم دارم تکالیف زبانمو انجام میدم.نمیدونم تیچرمون چرا یهو جو گیر شد این همه کار داد بهمون.من تا صبحم بیدار بمونم اینا تموم نمیشه که.بیخیال بقیه شو فردا می نویسم.

شما تا حالا همسایه فضول داشتین؟چند روز پیش یکی از همسایه ها که یه پیرزنه بالای 60 ساله ست.اومد درمونو زد .حالا مگه امون می داد درو باز کنم؟یه سره صدا می زد.باز کردم می گم چی شده؟میگه این سیم برقو بزن تو خونه ات آقاهه رفته پشت بوم ماهواره رو درست کنه برق نداره.حال ساعت چنده؟3.30  بعد از ظهر.گفتم اوکی ازش گرفتم دیدم کله شو انداخته تو خونه.گفتم بفرمایید یهو خودشو انداخت تو خونه.منو می گی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مونده بودم چی بگم بهش.رفت نشست رو مبل شروع کرد سین جیم کردن.وای آدم به این فضولی به عمرم ندیده بودم.یعنی از مارک لباسشویی و یخچالم پرسید تا مایع ظرفشویی و قاب عکسای رو دیوار.چند خریدی و از کجا خریدی و... یعنی نزدیک بود جیغ بنفش بکشم از دستش.نوه اش هم اومد تو خونه نشست ور دستش.دیگه من کف کرده بودم از این همه رو.زرت و پرت زندگی منو که در آورد پا شد رفت.آخ که چه اعصابی ازم خورد شد و چقدر جلز و ولز کردم اون وسط. بعد از رفتنش همسری اومد خونه.همینجوری در حال تعریف از ماوقع برای ایشون بودم که باز زنگ خونه صداش دراومد.همسری درو باز کرد دیدم نوه خانومه با دفتر کتاباش اومده میگه می خوام بیام مشقامو اینجا بنویسمم.تعجبیعنی چی اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از تو اتاق داد زدم ما داریم میریم بیروننننننننننن خیلی هم دیرمون شدهکلافه.همسری خنده ش گرفته بود.الان چند روز گذشته من هنوز نتونستم هضم کنم این قضیه رو.خانومه چه سنخیتی بین من و خودش دیده؟موقع رفتن میگه من از قصد اومدم که شما هم بیاید.مغز خر خوردم آیا؟ بعد همینجور تو راهرو داد می زنه یه دونه نینی بیار خجالت نمیکشی نینی نداری؟تعجبهااااااااااااااااااااان؟ می خواستم بزنم تو دهنشااااعصبانی.همه آپارتمانو خبر کرد .یعنی از اون روز تا حالا من تی وی هم روشن نمی کنم مبادا یه وقت صدا رو بشنوه بفهمه من خونه هستمو در بزنه.این یکی رو فقط کم داشتم این وسط.

شما جای من بودین چه عکس العملی نشون میدادین؟همسری میگه تقصیر خودته حتما نشستی پای حرفش.نمیتونستم بیرونش کنم که می تونستم؟

من دیگه برم تمام بدنم درد می کنه.گلو درد هم دارم.شب شما خوشماچ

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

بی خیال بابا. به روت نیار. به نظر من اگه زنگ زد در رو باز نکن. اگرم اتفاقی دیدیش بگو حموم بودم یا بهانه های دیگه ... اینجو آدما زیادن. پیرزنه دیگه. به نوه شم رو نده. اگر هم اومدن دم در نگو بیان تو. لای در وایستا و چه میدونم یه جور نشون بده دوست نداری و از این اخلاقا خوشت نمیاد. مواظب باش دلش رو نشکونی آخه پیره شاید دست خودش نباشه.[چشمک]

آبان

من یکیش رو دارممن کلا محلش نمیگذارم و هر خورده فرمایشی میکنه رسما انجام نمیدم و اینطوری یکم پاش کشیده شده. اگرم در زد درش رو باز نکن حتی اگر میدونه خونه ای اگرم باز کردی بگو امری دارید من کار دارم. خودش کوتاه میاد

بهاره

همسايه فضول! شايدم ديگه نياد همون يه بار كنجگاويش رو كرده و خيالش راحت شده. بستگي به درجه فصوليش داره.

sahar

بهتر نیست به جای نوشتن خاطرات روزانه توی وبلاگ یه دفتر خاطرات بگیری و بی خود فضای اینترنت رو به چرندیات روزانه ات اختصاص ندی ببخشیدا ولی به نظر من این کار احمقانه ترین نوع استفاده از اینترنت و بدترین نوع وبلاگ نویسیه اگه نوشتن برات سخته و دوست داری تایپ کنی حتما مجبور نیستی توی وبلاگت نمایش بدی یه کم به حرفای من فکر کن ضرر نمی کنی

فهیمه

ُسلام تارا جون من هم از این تیپ همسایه ها دارم اما نباید بهشون رو داد. چون پررو تر از این حرفان.راستی از اوضاع درآمد کار جدیدت نگفتی آب باریکه ای هست؟؟؟؟؟؟

a n o o

همسریت حق داره تاراجون! خودت باعث شدی! باید خیلی رک ردش میکردی میرفت! یا نمیتونستی چرا جواب سوالاشو دادی! راستش من توو این نوع برخوردا سعی میکنم خیلی رک و گاهاً بی ادب باشم که بعد توقعی برای کسی ایجاد نشه و یا خودخوری نکنم! میدونی که توو این دوره زمونه و این نوع شرایطه زندگی آدمای اینطوری چه قدر میتونن آرامش آدمو بهم بزنن! راستی خانوم! خسته نباشی از مشاغل خانگی! [لبخند]

آمارین

چه همسایه ایییی[تعجب]

لیندا

اوخ مخم سوت کشید از زن همسایه چه فوضضضضول یاد یه فیلمی افتادم که قدیما سریال بود پخش میشد . فک کنم پروین سلیمانی بود با لیوان وامیستاد کنار دیوار همسایه که چی میگن ؟ تو یادته ؟

بهار نبض عشق

من عاسق غذاهاییم که با بادمجون و سیر درست میشه[خوشمزه]