آخ

عمو دستام مال تو اگه که قابل بدونی

آب ببر به خیمه ها تو خجالت نمونی

عمو چشمام مال تو تا نبینم تشنگی

نبینم که مشک خالی رو به دندون میبری

عمو خاک کربلا ازت خجالت میکشه

کاش میشد آب بیارم یه کم دلم راحت بشه

همه فرشته ها جای پاتو میبوسن

گلای دنیا همه با شهادتت میپوسن

عمو غیرتش زیاده میره با پای پیاده

تو دل هزار تا دشمن آب بیاره واسه خیمه

تشنه لب تو کربلا بود وسط دشت بلا بود

توی کربلا به فکر رفتن پیش خدا بود

عمو

عموووووووووو

من خیلی وقته عمو ندارم

دلم واسه عموی خودمم تنگ شده

اگرچه عموی من بی معرفت تر از این حرفاستتتت

اما

جیگرم آتیش می گیره وقتی می شنوم مو"


ببخشید فقط خودم می فهمم چی می گم پراکندگی ذهنم از نوشته هام مشخصه.شرمنده همتونم دلم گرفته.

/ 20 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی سرزمینهای شمالی

[نگران]

برای تو

تارا این شعری که نوشتی حالم رو دگرگون کرد

مریم

انشاءالله خدا قسمتت کربلا کنه

سمانه

التماس دعا عزیزم.منم دلم برا عموم تنگ شده.عمییکه بهم گفت جای بابامو برام پر میکنه اما درست 50 روز بعد بعد از اینکه رفت سر مزار بابام و برگشت برای همیشه رفت پیشش و دوام نیاورد.آخ که هنوز آخرین نگاهش و آخرین دلگرمیش که گفت غصه نخور عمو من جای بابات تو ذهنمه[گریه]

نانا

ان شالله خدا ندای قلب همه رو این روزها بشنوه.میدونم که میشنوه.فقط ارامش بده

نیک اندیشان

من فهیمه هستم 23ساله که 3سال از این 23سال رو دارم با غم سر میکنم دردی دارم که اگه بزرگ نباشه کوچیک هم نیست. اگه مایلید به این خانم کمک کنین مشکلشو حل کنه منت بذارین سری به جمع نیک اندیشان بزنین . منتظر حضور گرم و نظرات ارزنده تون هستیم . با تشکر ( وبلاگ نیک اندیشان)