تهران

پنجشنبه صبح ساعت 6 راه افتادیم و 11 رسیدیم تهران.

وقت ملاقات هم 2 تا 4 بود.دیدیم زوده و خیلی وقت داریم.با مترو رفتیم تا بازار بزرگ.همه مغازه ها حراجی بود و به طرز وحشتناکی شلوغ.اما تا دلتون بخواد لباسای زمستونی.منم که اصلا خرید زمستونی نداشتم این بود که فقط یه کیف خریدم و اون جا کفشی که همدم جون تعریفشو می کرد و چند تا خرت و پرت دیگه .بعدش با راهنمایی همدم جون رفتیم رستوران مسلم و عجب ته چینایی داشت.خیلی خوشمزه بود واقعا خوشمزه

از اونجا هم پیش به سوی بیمارستان و ملاقات پسرخاله

چی بگم که جز زیاد کردن غم و غصه هاتون فایده ای نداره.

اوضاع جسمیش تعریفی نداره و دیگه فقط خداست که می تونه کمکش کنه.عمل بعدیش خیلی خطرناکه .نمی خوام با جزییات بنویسم چون برای خودم آزار دهنده ست.

ساعت 4 وقت ملاقات تموم شد و ما هم بعد خوندن نماز تو مسجد بیمارستان.رفتیم پارک لاله و یه نیم ساعتی استراحت کردیم.

سینما 4 بعدی هم رفتیم که استرس و هیجان بهمون وارد شد کلی.

می خواستم یه سر برم هایپر که دل و دماغی نبود.یعنی کلا بعد از ملاقات من و همسری دپ بودیم.

نشد دوستای گلم بازیگوش و همدم رو ببینم.هر کدوم یه سر تهران بودیم با اون محدودیت زمانی که من داشتم واقعا سخت بود.از همینجا از جفتشون ممنونم و عذرخواهی می کنم واسه اینکه هی زنگ می زدم و مزاحمشون می شدم.ان شا... تو سفر بعدی دوستای گلم رو ملاقات می کنم.

دلم شور می زنه

شور صحرا جون که الان تو بیمارستانه و نمیدونم بچه اش دنیا اومده یا نه.

الهی که زیاد اذیت نشه و آقا سامانش به سلامت دنیا بیاد.

پست بعدی هم چند تا عکس می ذارم.

پی نوشت: وب صحرای گلم توسط گلی دوستش آپ شده و عکس یه نی نیه خوشگگگگگگگگگگگگللللللللللللللللللللللللقلب

صحرا جونی تولد سامانت مبارکککککککککککککککککهورا

فداش بشم مننننننننننننن

زود بیا صحرایی که منتظرتیم

 

/ 29 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

سلام عزیزم.ژس کامنت من کو؟!؟[سوال]

ساناز

عزیزم یه سوال میتونی بگی آخر هفته سمت گیلان هوا و جاده ها چطوره؟ آخه گیلان خونمون شدیدا پایین اومده.:))))

سبا

سلام.امیدوارم یه روزآپ کنی پسرخالم خوب شدچقدرخوشحال کننده ست این خبر.مثل زاییدن صحرا.

ناز

ایشالا به زودی خبر سلامتی پسرخاله رو به ما بدی تارا جون. در مورد قرار وبلاگی هم ok.شما بهم بگید شاید تونستم بیام[ماچ]

زن شرقی

سلام دوستم. خوبی؟ ببخش منو که خیلی دوست خوبی برات نیستم. [ناراحت] امیدوارم پسر خاله‌لت هم هر چه زودتر حالش خوب بشه عزیزم

سارا

سلام خوبی گلم ایشالا به زودی حال پسرخاله تون خوب میشه منم این چند روز همش درگیرو دار بیمارستان بودم خیلی بده خدا کنه هیچکس سروکارش با اونجا نیوفته

سارا

راستی تارا جان خوشحال میشم میایی تهران ببینمت

بازیگوش

عزیزی دلم... چرا از نذریت ننوشتی؟ چه خبر گلم خوبی؟[ماچ]

MaHsA

تارا از دیروز نمیدونم چرا دلم شورتو میزنه.. شاید چون فک میکردم دیشب اپ کنی.. شله زردت قبول باشه عزیزم خوبی الان؟ برف هم که شنیدم اومده

nazi

سلام عزیزم. خیلی ناراحت شدم.انشالا زودتر خوب شن. درکت میکنم.