سخنرانی پدرشوهر

خیلی وقته ننوشتما

الانم دیگه خودمو دعوا کردم تا بیام بنویسم حس نوشتن ندارم.

اون کارو بالاخره نرفتم.دیگه حاضر نیستم به هر قیمتی کار کنم جون بکنم.نمی ارزه واقعا.من الان دارم از زندگیم لذت می برم.چرا دوباره خودمو گرفتار کار سخت بکنم.واقعا این اون چیزی نیست که من می خوام.

این چند روز تعطیلی هم عالی بود.یه روز پیش بابای خودم.یه روز بابای زن داداشم .یه روز هم بابای همسر.این آخری کلی سوژه  بود برای خودش.اصلا نمیدونم می تونم تعریف کنم یا نه.

دومین روز تعطیلی با خواهر شوهر اینا رفتیم دریا سمت انزلی کلی بادبادک بازی کردیم .آخرین روز هم رفتیم سمت فومن .این وسطا هم خونه ی باباها.برای بابای همسری بلوز خریدم واسه بابای خودم هم کتاب.

بزارید تعریف کنم جریانو.خونه بابای همسری که بودیم ساعت 12 شب موقع برگشت یهو بابای همسری 2 تا کتاب کادو شده آورد و یه برگ کاغذ که توش یه چیزایی نوشته شده بود.شروع کرد سخنرانی کردن .کلا پدرشوهر من کم حرف می زنه وقتی هم که حرف می زنه باید مواظب باشی  ترکشا بهت اصابت نکنه. خلاصه صحبت می کرد دیگه مادرتون ال است بل است. اصلا بهترین زن قرن است  نمونه ی نادری است از زن های اصیل مهربان بخشنده دستگیر بهتریییین مادرشوهر بهتریییین مادر زن. باید کف پایش را ببوسید . برایش بمیرید این وسط ها چاشنیه گریه رو هم اضافه کنید ها .یعنی قیافه ی ماها خنثی

قرآن گفته است ان الذین آمنو  با "کسانی که ایمان آورده اند" صحبت می کند ان شا... سال آینده آمنویتان را بیشتر کنید. بعد از سخنرانی قرای پدرشوهر ایشان دو کتاب به من و دختر ارشدشان که همیشه کنار هم می نشینیم تقدیم نموده اند و فرمودند گذشته ها را فراموش کنیم و گذشت داشته باشیم .بعد از ایشون هم مادرشوهر سخنرانی کرد و دو قطره اشک هم سهمیه ی ایشون بود.

این وسط بگم شوهر خواهرشوهر یه جواب باحال داد به حرفای پدرشوهر کم لطفیه اگه ننویسم .خیلی خوشم اومد آخه.برگشت گفت خدا هر جا گفته آمنو بعدش هم گفته و عملوالصالحات یعنی اگه عمل نکنید نه اونی که میگه حرفش ارزشی داره نه اونی که گوش میده بهره ای می بره.نیشخند

اصلا آسمون رو به ریسمون پیوند دادن که تهش یه نتیجه جالب بگیرن.

بهتره تو پرانتز یه توضیحی بدم کلا معضل اصلی، علاوه بر بدیهایی که در حقمون کردن و خودشون هم خوب میدونن که چه کردن با ما، خواهرشوهر کوچیکه بود .من و خواهرشوهر بزرگه دلمون از دستش خونه واسه همین اصلا تحویلش نمیگیریم.همسری و بقیه هم همینطور.اینقدر بی ادبه که ما اصلا ترجیح می دیم باهاش صحبت نکنیم.اونوقت بابا و مامان همسری هییییییییییییچ وقت نشده که با اون صحبت کنن و ازش انتقاد کنن همیشه کسی که انتقاد میشه بقیه هستن. حالا دیدن دختره تک افتاده دارن واسش سینه چاک می کنن و اینجوری اشک تمساح میریزن.یعنی یه نمایش مضحک ایجاد کردن که چی؟ با خواهرشوهر کوچیکه خوب باشین .این در حالیه که همون شبی که این حرفو می زدن این دختره مدام در حال بی احترامی کردن به خواهر و برادر بزرگترش بود.

کسایی که منو میشناسن میدونن من اصلا آدم بد جنسی نیستم تو این وب هم ،صحبت در مورد مادرشوهر و خواهر شوهر نمیکنم جز موارد معدود .فکر می کنم کار بیهوده ای هستش .ثبتش کنم که بعدا جز خاطراتم بشه؟ ابدا دوست ندارم . در حالی که شاید هیچ کدوم شما مشکلاتی رو که من با اینا دارم نداشته باشین .اما من همیشه سعی می کنم از تنش فاصله بگیرم. دیگه بدونید این سخنرانی پدرشوهر چقدر خارج از عرف بوده که در موردش نوشتم.کتاب رو همون فرداش خوندم و فقط می خندیدم.از اینکه پدرشوهر من انگار کتاب رو گذاشته جلوش از روش مشق نوشته .خوب بنده خدا یه حرف جدیدتر می زدی که اینجوری ضایع نباشه که اهل مطالعه هم نیستی.

من گذشت رو زیر بنای زندگی می دونم.مادرشوهرم رو بخشیدم و حرفای گاه و بیگاهشو زیر سیبیلی رد می کنم.چون جایگاه مادر برام مقدسه.ولی در مورد خواهرشوهر باید بگم.هرگز و هرگز گذشت نمی کنم و از حقم نمیگذرم و هیچ وقت دلم باهاش صاف نمیشه.حالا هی بیان گریه و ناله کنن که ما بزرگتریم به خاطر ما ببخشین.

حالا همه فکر میکنین من باهاش قهرم.نه اصلا.بر عکس خواهرش باهاش حرف می زنم.به روش می خندم.اما خودش خوب می دونه که حق نداره وارد حریمی به اسم صمیمیت و دوستی با من بشه.باید فاصله اش رو تا عمر داره حفظ کنه.

/ 22 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسمارتیس@رها

من با کار کردن موافقم ولی کاری که خیلی وقت گیر و خسته کننده نباشه ما خانوما تو خونه ام کلی کار داریم نمی دونم راستش این همه تفاوت گذاشتن بین بچه ها اصلا برام قابل هضم نیست ! واقعا چرا از همچین ادمی طرفداری می کنن ؟؟!!

a n o o

خداروشکر بهت خوش گذشته خانومی عجب ماجرایی بود اونشب! [نیشخند] میگما چه خوبه که خونه دار شدی!!! اونوقت بعد مالی مسئله حله؟!!! [چشمک] راستی جواب سوالتو هم توو پاسخهای کامنتدونیم میتونی ببینی خانومی! [لبخند]

مرضیه

اصلا غصه نخور دوستم از حضرت زینب می خوام بهترین ها رو نصیبت کنه.... :‏)آره اما من با اینکه همیشه بیحالم و کم انرژی این ۳روز رو راحت تونستم روزه بگیرم... امروز یکمی بهم فشار اومده:‏)اونم نه خیلی... امیدوارم خدا صدامو بشنوه تارا جونم:‏(‏:‏*‏... تو هم خیلی دعااام کن و روزه ت قبول باشه عزیزم

ستایش

کلا خوب کاری میکنی دوست جون.

مرضیه

نه بابا من کجام ضعیفه:‏*‏ قربونت برم من چه خوشبختم که دوستی مثل تو دارم... محتاااج دعاتم گل گلی ناجووور:‏)‏

مرضیه

جونم آره اصلا چت نمیام من:‏)منم بی خبرم ازت خیلی...

بازیگوش

اوووووه چقد خوشالممم که تو تصمیم گیریت خودتو هم لحاظ کردیییی تارااا خیلییییییییی خوشپالم ایشالا یه کار بهتر و با سرایط بهترررر[مغرور][قلب]

بازیگوش

در مورد اون فیلم هندی هم هیچی نگم سنگین ترم[عینک]

بازیگوش

در مورد اون فیلم هندی هم هیچی نگم سنگین ترم[عینک]

ندا

عزیزم خواهر شوهر کوچبکه منم همین طوریه.فقط خودشو با کاراش کوچیک و بیشخصیت کرده.دیگه دستش برا همه روشده/