همینجوری

نمی دونم چرا دست و دلم به نوشتن نمیرفت.

دل و دماغشو نداشتم.

دوشنبه هفته پیش بعد کلاس زبانم رفتم خونه مامانم اینا آخه مامان و یکی از خاله هامو داداشم رفته بودن تهران ملاقات پسرخاله ام.منم رفتم خونه مامان اینا که داداش کوچیکه تنها نباشه .ساعت 8 اینا بود مامان زنگ زد که ما داریم برمیگردیم.پسر خاله هم با ماست.تعجب

انگار همون لحظه که مامان اینا رفته بودن تهران پسرخاله رو مرخص کرده بودن تا بعد از عید .

شب آوردنش خونه مامان اینا و صبحم بردنش لن*گرود خونه مامانش اینا.

خدا روشکر حالش و روحیه اش خیلی بهتر شده.منم 28 صفر نذر کرده بودم واسش شله زرد بپزم.این شد که سه شنبه رفتم خونه مامان اینا و شله زرد درست کردم و بعد تو ظرف کردیم و بردیم لن*گرود واسه فامیل .برای پسر خاله هم بردیم.ان شا... که هر چه زودتر خوب بشه  طفلک.نگران

از شله زرد یادم رفت عکس بندازم.می دونم اون هفته قول عکس داده بودم ولی فاصله اپ کردن اینقدر طولانی شد که الان یادم نیست قرار بود عکس چی رو بزارم.شرمنده دیگه جبران می کنم.باشه؟ماچ

دیشبم مهمون داشتم .ولی خدا رو شکر ظرفا رو مهمونا شستنو زیاد بهم فشار نیومد.نیشخند

پنجشنبه هم اینجا سفید پوش شد.ولی عمر برفی که اومد یه روز بود و بیشتر دووم نداشت.خدا جون شکر.

میبینم که خیلیا دست به کار شدنو دارن خونه تکونی رو شروع می کنن.یادتونه پارسال نسیم چه کار کرده بود تو وبلاگستان؟چه شور و حال خوبی بود.امسال کسی نیست مسابقه ای ،ایده ای ،ژانگولر بازی چیزی راه بندازه کیف کنیم؟زبان

یه کاری کنید وبلاگستان از این عزا در بیاد.بسه دیگه افسردگی. عید داره میادااا.چشم رو هم بزارین اومده.

پی نوشت:دوستان عزیزان خانوم های نازنین بیاین با اسم واقعیتون وب بنویسید و  جماعتی رو از دست سوتی های من برهانید.نمیدونم چه حکمتیه من همیشه اسم بازیگوش و همدم رو لو می دم.شاید چون زیاد باهاشون در ارتباطم.آخه آدم اینقدددددرررررررررررررر بی جنبههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نگران

/ 35 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناز

خدا رو شکر که پسرخاله بهتر شد.... اسم واقعی من "ناز" هست! خیالت راحت من رو به اسم خودم صدا می کنی[ماچ]

آقای الف

خب خدا رو شکر که فعلا مرخص شدن.ایشالله حالشون هرروز بهتر از روز قبل بشه... برف هم که خوب بود.موقعی که شروع به بارش کرد من بیدار بودم.دیدم اولین برف تو شروعش خیلی لذت بخشه... کاش بیشتر می بارید...

حسنا

انشالله حال پسرخالت زودی خوب شه و نذرت هم قبول [گل] منم موافقم نزدیک عیده باید بیشتر شاد و سرحال باشیم اگه مسابقه ای چیزی بود منم هستم [مغرور]

نازی

پسر خاله بهتره تاراییی؟ منم اسمم نازی نیست اما با نازی هم قافیه س[نیشخند]

خانم میم

عزیزم نذرت قبول شه ایشالا و پسر خاله هرچه زودتر حالش خوب شه[لبخند] ما هر وقت میریم مهمونی زحمت شستن ظرف ها رو هم خودمون می کشیم البته اگه طرف خودمونی باشه[لبخند][ماچ] در ضمن من از همینجا اعلام می کنم هیچ عیبی یخ دی اگه اسمم لو بره[نیشخند][ماچ]

خانم میم

تارا جووووون....من جواب دادماااا دوباره یه نیگاهی بی انداز لفطا[خجالت]

خانم میم

وظیفه س بیچاره صاب خونه که دیگه رمق نداره اون شب ظرفم بشوره.....[نیشخند] خدا نکنه....سلامت باشی دوستمممم

فاطمه

اخه ميدوني تاراجون..من كه نميدونم ارايشگر اونجا كارش چطوره..منم بخاطر لباسم دوست دارم شينيون موم هم پرنسسي باشه..منم خيلي چشم و ابرو مشكي هستم...الانم كه 2 ساله عقد كردم فقط يه بار يه درجه موهام رو روشن كردم...فقطم كه همين يه خواهرم دارم دوست دارم خاص باشم تو عروسيش..فردا همه نگن تو عروسي خواهرش چه مدلي بود و اينا..بد ميشه يعني؟؟

Salam.Nazret ghabol bashe.eshala pesar khalamon khobe khob she.eydam dare miyad hame bazam 13bedar jam shim dore ham.manam shad basham ghami nadashte basha ba..... Basham to eyd yani mishe?vasam 2a kon.

نازی

نذرت قبول عزیزم خدا رو شکر که مرخص شد پسر الت انشالا هر چه زودتر خوب خوب شن. دقت کردی همه یه جوری دپرسن امسال.من که اصلا شوقی واسه عید ندارم.چرااااا؟[متفکر]