2 روز تعطیلی من

سلام

چقدر نیاز داشتم به این 2 روز تعطیلی.واقعا یه استراحت حسابی کردمو به همه کارای عقب افتاده رسیدم.گفته بودم که قرار شده یه هفته در میون پنجشنبه ها تعطیل باشم .این هفته هم نوبت تعطیلی من بود.تا ساعت 9.30 خوابیدم و بعدش بلند شدم یه چرخی تو خونه زدمو دیدم تا دلتون بخواد کار خونه ریخته رو سرم.صبحونه رو که خوردم یه خونه تکونیه حسابی رو شروع کردم خلاصه تا ساعت 2.30 مشغول بودم.ولی چه کیفی داد همه جا برق می زد .خیلی حال داد.ساعت 5 هم با همکارم قرار گذاشتم که برم خرید .6 هم تمرین رانندگی داشتم.آخه اون هفته نشد امتحان بدم موند واسه یکشنبه این هفته.امتحان رانندگیه منم واسه خودش داستانی شده.ولی فاینال زبان رو اون هفته دادمو قبول شدم.واسه ترم بعد هم ثبت نام کردم که از 2 بهمن شروع میشه .خلاصه عزیزای من ساعت 5 با همکارم رفتیم 6 کلاف کاموای آجری رنگ برای خودم خریدم که یه پلیور خوشگل واسه خودم ببافم البته فک نکنین من بلدما.ماجرا اینجوریه که "الی" کاموا خریده بود و با قلاب یه پلیور خیلی جیگر واسه خودش بافته بود منم خیلی خوشم اومد گفت کاموا بخر برات ببافم .اما دیدم اینجوری زحمتش میشه و از طرفی قلاب بافی باید تفریح جالبی باشه.این شد که تصمیم گرفتم خودم ببافم.حالا ببینم چطور از اب در میاد.بعد کاموا هم رفتم کتاب های زبانمو خریدم شد 14000 تومن ناقابل.خنثی

اون همه هم که پول کلاس دادم واقعا این کلاس زبان هم داره منو ورشکست می کنه ها.افسوس

ولی یک ذوقی کرده بودم بعد گرفتن کتابام.اون موقع ها یادتونه بعد از تعطیلات تابستونی نزدیک شروع شدن مدرسه ها با چه عشقی کتابامونو می گرفتیم و جلد می کردیم و هر روز ورق می زدیم و منتظر بودیم مدرسه ها باز بشه؟دقیقا همونقدر ذوق کرده بودم.سرخوش بودن همینه دیگه.  نیشخند

این هم از روز پنجشنبه ما که بعد کلاس رانندگی ساعت 8.30 با یه عالمه خریدای دیگه ای که بین راه کرده بودم اومدم خونه و دیدم که یک عدد همسر مهربون ماکارونی درست کرده و چای گذاشته و قهوه تلخ 11 رو هم خریده ونشسته منتظرم.دیگه این یعنی ته خوشبختی.بغل

قهوه تلخ گذاشتیم و شام رو در جوار همسر جان خوردیم و بعدش زنگ خونمون صداش دراومد یکی از دوستای همسری بود که واسمون عسل خوشمزه طارم آورده بود(عسل کاملا سفارشی)در مورد این عسل یادم بندازین بعدا واستون توضیح بدم.

بعدش دیگه نشستیم قسمت بعدی قهوه تلخ رو هم دیدیم.این وسط یکی از دوستامون زنگ زدن که پایه هستین بریم بیرون؟ما هم که از خدا خواسته.گفتیم آره.تند تند حاضر شدیم و باهاشون رفتیم بیرون.یه کم تو شهر چرخیدیم بعدش رفتیم کافی شاپ "کلبه" تو گلسار.همینجور داشتیم حرف می زدیم که یهو یکی از دوستای دوره راهنماییم اومد سر میزمو  سلام تارا جون خوبی؟؟؟؟وای اینقدر خوشحااااال شدم.آخه این دوستمو سالها بود که ندیده بودم خیلی اتفاقی تو فیس بوک پیداش کرده بودم.چه دنیای کوچیکیه واقعا.ساعت 11 شب تو یه کافی شاپی که من در حالت عادی اصلا مسیرم اون طرف نیست که بخوام پامو اونجا بزارم.این شد که شماره به هم دادیم کلی ذوق مرگ شدیم و اینا.

تا 1 بیرون چرخیدیم تازه وقتی هم که اومدیم خونه اینقدر رومون زیاده که باز نشستیم پای قهوه تلخ تا 3 شب.

جمعه هم که عالی بود.همش به استراحت و نت و تنبلی گذشت.واسه نهارم من یهو هوس آبکی کردم .دیدم خیلی وقته که نخوردم و دیگه باید درستش کنم.یک عطری ÷یچیده بود تو خونه .دلم واسه بوی این غذا هم تنگ شده بود.خوشمزهاینم عکس آبکی خورشت مخصوص شرق گیلانی ها:

 

جریان مسافرت فعلا معلقه.تا ببینیم چی پیش میاد.          

پی نوشت:حال پسر خاله خوبه فعلا.دردش زیاده همچنان.این عملش عوارض زیادی نداشته.مهم عمل بعدیه که فوق العاده خطرناکه و دکتر میگه نمیتونم عمل کنم.منتظرم ببینم کی فرصت میشه با همسری برم تهران. البته اگه تا اون موقع برنگرده.خدا خودش به جوونیش رحم کنه از ما جز دعا کاری بر نمیاد.

 

 

/ 33 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدیه

اخیییییییییییی ابکی ... تو چه ظرف بامزه ای هم درست کردی ظرفشم مال شرق گیلانه [چشمک]

Salam khofi?che ghaza rango abdari dorost kardi sar ashpaz.vaghan khoshbati kheyli chize khobiye manam delam mikhad vali engar hame hata khodaham baham laje kheyli delam gerefte kheyli shayad harf zadan bayeki aromam kone mikham mesle hame zendegi tashkil bedam vali hichi jor dar nemiyad tara hata khodam dosam nadare kheyli afsordam 2am kon

a n o o

خب خب خب! سلااااااااااااام [بغل] مي بينم که تارايي دو روز رو استراحت کرده! البته مثلاً! دختر چرا اينقدر مشغله داري آخه؟؟؟ آره تارايي ميدونم ته خوشبختي اي که گفتي يعني چي! يعني واقعا ته تهشه!!!![قلب] ميگما يه چيز بگم؟[خجالت] من نميدونم آبکي خورشت چيه!؟ [خجالت] خب! هر دو رگم شرق گيلانيه اما نميدونم خب! شايد اسم ديگه اي هم داشته باشه! هرچي هست حتمن من دوست ندارم که يادم نيست چيه![خنده] آهااااااااااااااااااااااااااا الان ديدم گفتي بهش "ترش واش" هم ميگن! آره خب! من به اين اسم ميشناسمش اما ديدي گفتم حتما دوسش ندارم که يادم نيست! واقعا هم به عنوان يه چيز که هوس کنم دوسش ندارم! [نیشخند] تارايي خيلي پر حرفي کردم! فعلاً [خداحافظ]

زن شرقی

تارا جونم اینجا یه عاااالمه برف اومده، اینقدر همه جا خوشمل شده که خدا بدونه، اونجا خبری هست از برف؟ راستی این آبکی چی هست؟ من تا حالا اسمشم نشنیده بودم حتی!!!!!!!!!! [سوال] باید خوشمزه باشه، مخصوصا اگه دست پخت دوست کدبانوی خودم، تارا جون باشه[چشمک]

روناک

منظورت ترش واشه؟ میبینی من اینقدددد عاشق شمالم اسم همه غذاهاشم بلدم کاش می شد من بیام شمال زندگی کنم[ناراحت]

مریم

عزیزم شما که عکس مارو دیدی تو فیس بوک .ولی شما عکس نداشتین آبجی جونم[سوال][قلب]

bb-صحرا

[نیشخند]آره عکسه مثلا سامانه... فرش و قرمز نگرفتم چونکه قرمزهاش زیادی قرمز بود...یعنی تند بود...جور در نمیومد....حالا بگووو نه خیلی آبی و قرمزت به هم جور در اومده .... حالا دیگه پهن کردم و اینا فکر کنم دیگه حسش نیاد که برم عوض کنم...اگه حامله نبودم میرفتم عوض میکردم...اخه متول همراهیم نمیکنه...میگه چشم داشتی که...میخواستی چشمتو خوب باز کنی و یه چیزی که قشنگتر بود انتخاب میکردی... فک کنم با همین باید بسازم...حالا زشت اونجوری لعنتی هم نیستاااا..خودم الکی بهونه گیریم میاد.. عکسشو میزارم ببینی!!

ناز

اسم این خورش رو زیاد شنیدم ولی تا حالا نخوردم[نیشخند] ولی به نظر خیلی خوشمزه میاد .به به[نیشخند] کلاس زبان خوش بگذرههههه. من که عاشق کلاس زبانم هستم[قلب]

ناز

نه نگفته بودم.من کلاس زبانم تو شهر خودمونه. آریانا. (قبلا اسمش کیش وی بود.) ولی کیش رشت خیلی خوبه. تو کجا می ری؟

mojtabah

سلام در ابتدا میخواهم به امام و تمام برادرن بسیجیم سلام گرمی بکنم. چند رور است که از بانک صادرات نمیتوانم پولم را بگیرم. گفتند تحت بر رسی‌ ۲ تا ۳ میلیون حسابها و گردآوری مشخصات صاحبان این حسابها هستند. تعجب می‌کنم چرا حتی از خودپرداز هم نمیتوانام پول بگیرم. شنیدم چندین میلیون دلار پول‌های بانک صادرات را آقایان دزدیدند و بانک مرکزی را هم تحریم کردند. آیا بانک مرکزی تحریم شده یا دزدیهای این آقایان وسعت گرفته؟ یا امام این احمدی‌نژاد و در و دسته‌اش را بندازید زندان تا دست از این دزدیها بر دارند. پول ما مقام زیاد ایشان و همبستگانشن را کور کرده است.«يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ»(نهج‏البلاغه، خطبه 3) بعضي‌ها طوري از بيت المال مصرف مي‌كنند و آن قدر حيف و ميل مي‌كنند كه انگار شتر به علف تازه رسيده است.