ماه رمضون

ماه رمضون ماه آرامشه منه با اینکه کارام زیادتر میشه درست کردن افطار و سحری و مهمونی و کارای جانبی دیگه .ولی اعتراف می کنم که همه این مشغله ها رو دوست دارم و از خدا متشکرم که در سال یک ماه همچین فرصتی رو برامون گذاشت تا به این آرامش برسیم.نماز و روزه و عبادت های همتون قبول.

کلاس رانندگی ثبت نام کردم.از 6 شهریور شروع میشه .این یعنی اینکه تو این هیر و ویری یه کار به همه کارهای دیگه ام اضافه کردم.خود آزاری دارم من.

جمعه یعنی دوم ماه رمضون مهمونی دادم و با اینکه سخت بود ولی به خوبی و خوشی گذشت.هنوز مهمونی نرفتیم ولی فکر کنم چهارشنبه خونه خواهرشوهری دعوتیم.

15 رمضان هم کارخونه شوهرم یه جشن بزرگ تو سالن گویا داره این اولین ساله که منو همسری قراره تو این جشن شرکت کنیم.این جور که تعریف می کنن جشن باحالیه.

زیاد توضیح نمیدم همین قدر بهتون بگم که:

این روزهای من (ساعت های بعد از افطار البته بعد از رسیدگی به خونه و درست کردن سحری)

این روزهای همسرم (ساعت های بعد از افطار)

به یاد همتون هستم گلای من

سر سفره های افطار و سحرتون دعام کنید

مهسای عزیزم با نوشته هات اشک به چشمام آوردی.تو رو خدا کامنتدونیتو نبند وقتی اینقدر خوشگل می نویسی.

صحرا جون قشنگیه این ماهو از دست نده.تا میتونی نی نیه گلت رو از لحاظ روحی واسه اومدن به این دنیا آماده کن.

بازیگوش عزیز مرسی که هر روز واسم کامنت میذاری و به یادمی

همه شما دوستای گلم رو می خونم و به یادتونم بازم شرمنده از اینکه نمیرسم کامنت بزارم.

دوستای رشتی مانتو مشکی خوشگل می خوام کجا برم؟ 

/ 48 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

سلام آجی تارا جونی؟خوفییییی؟بابا زوج هنرمند[نیشخند]آقا من که رفته بودم گواهینامه بگیرم..همسری قبل من بود..چند روز قبل من امتحان داد و بار اول قبول شد...منم استرس داشتم اگه قبول نشم رسوا میشم....روز امتحان شهری با استرس رفتم..همسری هم اومده بود...بعد طرف هم پیر و قاطی بود(سرهنگه رو میگما)نفر قبلی من می خواست دور دو فرمان بزنه بعد توی سرازیر ماشین و خاموش کرد...به من گفت بیا بشین اگه ماشین و تونستی ببری عقب که قبولی نه که بپر پایین..خلاصه با مصیبت ماشین و بردم و گفت حالا برون...منم روندم...بعد خودش میگفت حرف بزن..من میزدم میگفت بسه دیگه[نیشخند]بعد خلاصه یه دنده عقبم رفتم یهو داد زد برو پایین..حالا منم هی گریه میکنم و التماس که ترو خدا ا فرصت دیگه بهم بدید و آبروم میره(دست فرمونمم انصافا عالیه ها)حالا این وسط جو گیر شده بودم که یهو دیدم زد قبول//اون روز از بین 30 نفر فقط 2 نفرو قبول کرد...این بود خاطره ی من[نیشخند]حال کردی کامنت رو؟؟

مژي

سلام عزيزم خوبي؟ اومدم بگم حال و هوام خيلي خوبه ديگه ناراحت نيستم و خدا رو شاكرم (اعتماد به نفس رو داري ؟) بوس بوسي منو سر سفرا افطار يادت نره[ماچ]

برای تو

سلام عزیزم وای خانمی منم با این ماه عشق می کنم اما امسال یک خورده رنجورم اخه عزیرم پست قبلم رو اگه خونده بودی می فهمیدی به خاطره ان قرص ها نمی تونم روزه بگیرم متاسفم التماس دعا

صدیقه

سلام ... [لبخند] مطلب جدید نوشتم ... [گل]

حسنا

سلااااااام تارا جونمممممم خوبی خانوم؟ چه خبرا؟ دلم برات تنگ شده بود[قلب] روزه نمازاتون هم قبول باشه[گل] ایشالله گواهینامتو بگیری و یه ماشین خوشکل بخری[مغرور] مارو دعا کن تو این روزا[لبخند]

ساناز

عزیزم نماز روزه هات قبول... اینقدر هم تو فیس بوک نچرخ بچه[چشمک][ماچ]

نیلوفرانه

سلام تارا جونم! خوفی؟ نماز و روزه شما هم قبول باشه...خیلی التماس دعا...ما رو یادت نره بعد از افطار خوش بگذره ف*یس ب*وک همسریت چه سرگرمی خوبی داره... موفق باشی عزیزم به یادت هستم

کارانا

سلام تارا جونم نماز و روزه هاتون قبول.امیدوارم خیلی زود گواهینامتو بگیری عزیزم با این برنامه ریزی حتما موفق می شی یه مدت خیلی گرفتار بودم نتونستم بهت سر بزنم ببخش عزیزم