همه چی مرتبه

سلام

نترسینا دوباره نمی خوام آه و ناله کنم.می دونم این مدت خیلی خسته شدین از دستم.ولی باور کنید جای دیگه ای رو برای گفتن مشکلاتم ندارم .اینجا میومدم و همدردیه شما دوستای گلم رو می دیدم کلی روحیه می گرفتم.مرسی از همتون که کنارم بودین و از اینکه واستون کامنت نمی ذاشتم دلگیر نمی شدین.

می شدین؟

واقعا؟ابرو

خوب من معذرت می خوام. همه سعیمو می کنم که جبران کنم.ولی واقعا با وضعیتی که داشتم کامنت گذاشتن تقریبا محال بود.هم چشمم یاری نمی کرد هم اینکه تو خونه حتی اینترنت دایال آپ هم ندارم.هنوز تلفنمون نیومده.

اوضاع چشمم بد نیست .رو به بهبوده.خدا رو شکر خیلی بهتر شدم.دوره درمانش باید طی بشه و یه کم طول می کشه تا کاملا خوب شه.ولی همین که احساس می کنم هر روز بهتر میشه خیلی عالیه.وقتی جفت چشم های همسری اون جوری شد یکی از بچه ها خصوصی برام نوشت که محرم نزدیکه و یه نذری بکن مطمئنم که جواب میگیری.خواستم ازش تشکر کنم و بگم جوابمو گرفتم.ان شا... شما هم هر چی از خدا می خوای بهت بده.

دکتر محمدی به من و همسر جان فرموده بودند که حتما باید از عینک آفتابی استفاده کنید.ما هم به لطف این بیماری زیبا صاحب دو تا عینک آفتابی خوجل موجل شدیم.اما از روزی که خریدیمش اینجا سیل را افتاد یعنی این بارونی که الان توشمال می باره دقیقا ماموریتش اینه که من و همسری رو ضایع کنه.ها ها شیطان

تو این هفته یه تصمیم مهم گرفتم البته بعد از قرنی فکر کردن و تجزیه تحلیل کردن.

یکی از همکارا تو شرکت دانشجوئه .چند وقت پیش گفت چون تو شرکت کسی درس نمی خونه منم  حس و حال درس خوندن ندارم.بعد اون یکی همکارم گفت که من مدتیه می خوام کاردانی به کارشناسی شرکت کنم از فردا کتابامو میارم شرکت می خونم.از اون طرف هم یکی از رییس هام ارشد قبول شده و هر روز با کوله باری از کتاب میاد شرکت.

فکر کنید تو همچین جوی آدم درس خوندنش میاد دیگه.این شد که بعد از 2 سال فارغ اتحصیلی جو شرکت کردن تو کنکور ارشد منو گرفته . امروز رفتم تو سایت سنجشو تا دوباره پشیمون نشدم  سریع ثبت نام کردم .اونم چه رشته ای؟ ادبیات.

یعنی منو بکشن دیگه حاضر نیستم تو رشته ای که بهش علاقه ندارم وقتمو بگذرونم.حالا دنیا بیاد بگه ادبیات به درد نمی خوره و آینده نداره.

مرغ یه پا داره.

من دیگه می خوام واسه علاقه خودم درس بخونم نه آینده و کار و این حرفا.چون آدمی هستم که  اگه علاقه و انگیزه نداشته باشم.کم میارمو ادامه نمیدم.

حالا ما شرکت کردیم ببینیم این تب درس خوندن بچه های شرکت تا کی ادامه داره.یه وقت فکر نکنین  تو شرکت سرخوش وبیکار هستیما.اصلا و ابدا.همین که روزی 20 دقیقه هم کتاب دست بگیریم انگیزه داریم واسه اینکه تو خونه ادامه بدیم.فعلا که اینجوری فکر می کنم تا ببینم خدا چی می خواد.لطفا اگه کسی اطلاعاتی در مورد رشته ادبیات داره در اختیارم بزاره چون تقریبا چیزی نمی دونم ازش.

دیشب مامان و بابام اومدن خونه مون.اولین مهمون های من تو خونه جدید.

راستی یادم رفت بگم.وسیله هامو چیدم.همه چی مرتبه .

یعنی الان کوله بار عشقمون رو باز کردیم و به امیر خطیر و بسیار مهم زندگی کردن می پردازیم.

خدای خوب من

تو رو میپرستم چون سزاور پرستیده شدنی.

به خاطر برگشتن سلامتیمون و آرامشم  و همه چیزهای خوبی که هر روز ازت هدیه می گیرم ممنون.

/ 49 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هانی

عجب وضع وحالی داشتین شما.شرمنده عزیزم زودتر سر نزدم احوالت بپرسم ایشالا بلا دوره. بازم خداروشکر یکی تشخیص درست داد. بهت سر میزنم احوالت بپرسم. راستی خونه جدیدم مبارک[قلب]

سارا

حالت بهتره خانومی[گل]

آشپز20

امیدوارم همیشه سالم و خوشبخت باشید و تو رشته مورد علاقتون موفق باشید هیچ چیزی مثل علاقه باعث پیشرفت نمیشه [چشمک]

bb-صحرا

[ماچ][ماچ] چطوریایی گلی؟ شوهرت خوبن؟ روبراهین؟ خبری نیس؟ درسا خوب پیش میره؟؟؟؟؟[خرخون] خبری نیس؟ دلم برات تنگ شده بود گفتم حالتو بپرسم...قربون تو جیگررر[ماچ]

بازیگوش

وای تارا من دق کردم دلم دیگه دیده نمیشه ار بس دلم تنگیده...[گریه]

بازیگوش

سر بزنم چیههههه دلم واسه حرف زدنامون تنگ شدههههه[بغل][نگران]کی نت دار میشی؟

bb-صحرا

بابااااااااااااااااااااا بیزیییییییییییییییی میس یو همیشه[ماچ]

نیلوفر

خدا رو شکر عزیزم ایشالا کنکورتم خوب می دی. منو که خیلی خوشحال کردی که داری می ری دنبال علاقت[بغل]

آبجی کوچیکه‏(فاطمه‏)‏

فدای ابجی خوشگلم بشم من بوس بوس بوس بجزعکسی که توبالکن انداخته بودی بقیه بازنشد که ببینم