نعمت سلامتی

نمی تونید تصور کنید چه روزای بدی رو می گذرونم همش مریضی و بی حالی و کلافه گی.تا سلامتی داریم قدرشو نمی دونیم .

هفته گذشته که همسری سرمای شدیدی خورد و رفت زیر سرم.حالا نوبت من شده.دیروز اولین نشونه های سرما خوردگی رو داشتم.بعد از کار یه راست رفتم خونه مامان اینا و همسری هم شب اومد اونجا.مامانم انواع تجویزهای دکتر روازاده رو رو من پیاده کرد و با اون همه داروی گیاهی خواب آور مگه می شد بیدار موند؟خلاصه بعد از قرنی شب ساعت 10.30 خوابیدم.ساعت 1 نصفه شب یهو دیدم همسری صدام می کنه بالا سرم نشسته بود با یه چشم پف کرده.گفت دارم میرم دکتر پا شدی نبودم نترسی ها.اینقدر ترسیده بودم که حد نداشت.چشمش نمی دونم چی شده بود شدیدا درد می کرد.خواستم باهاش برم.خودش نذاشت.دیگه تا صبح مگه خوابم می برد؟مریضیم هم که هر لحظه بیشتر می شد.همه بدنم درد می کرد.ساعت 2.30 بهش زنگ زدم می گم چی شد؟دکتر چی گفت.گفت هیچی بهم می گه قرنیه ات آسیب دیده.مثل اینکه تو خیابون داشته می رفته یه حشره می ره تو چشمش و از همون موقع دردش کم کم زیاد میشه.چشمش و شستشو دادن و گفتن صبح دوباره بیا.صبح هم رفته بود امیرالمومنین اونجا هم همین حرفو زدن یه سری قطره و پماد دادن بهش و اومد خونه .از کارخونه هم مرخصی گرفت.از اون طرف من امروز از خواب پا شدم دیدم تصویر دارم ولی صدا اصلا و ابدا.کاملا میوت.آقا بلند شدم رفتم چای خوردم تخم مرغ پخته که مامان درست کرده بود.آب نمک قرقره کردم.بی فایده بود.لباس پوشیدم.ماسک زدمو رفتم سر کار.تا 9.30 اونجا بودم ولی دردم بیشتر و بیشتر شد بالاخره همکارم زنگ زد به رییس و گفت که خانوم .... حالش بده و می خواد بره خونه.اونم گفت اشکال نداره.این شد که اومدم خونه و با یه همسری درب و داغون رو به رو شدم.جیگرم براش کباب شد.الهی بمیرم اصلا نمی تونست چشمشو باز کنه .از صبح تا الان همه جا روتاریک کرده و رو تخت اتاق دراز کشیده و هیچ کاری نمی تونه بکنه.اصلا مریضی خودم یادم رفته بود.تا 4 موندم پیشش بعد دیگه نتونستم طاقت بیارم پا شدم رفتم دکتر و با یه عالمه قرص و آمپول راهی خونه شدم.همسری فردا هم مرخصی داره دکترش گفته تا جمعه باید تحمل کنی و داروها رو استفاده کنی بعدش دوباره بیای واسه معاینه.وضعیت خونه من همچنان مثل سابق.بین رفتن و موندن هستیم.واسه این خونه مستاجر نیومده و صاحبخونه نداره پولمونو پس بده.می گه باید تا تموم شدن قراردادتون صبر کنید.یعنی اول آبان.من نصف وسیله هام تو خونه جدیده.وااااااااااااای خدا نجاتم بده از این وضع.مواظب خودتون باشین این ویروس لعنتی راه افتاده و همه گیر شده.خیلی مراقب باشین.

/ 63 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bb-صحرا

امید با خدا شوهرت و خودت خوبین؟ بهترین؟در چه حالین؟

همدم

خانومی خوبی ؟ همسریت خوبه ؟ اوضاع روبراهه ؟؟؟ !!![سوال]

انا

سلام من اپمممممممممممممممممممممممممممممممممممم[ماچ]

انا

سلام من اپمممممممممممممممممممممممممممممممممممم[ماچ]

بازیگوش

تارا جونممممممممالهی فدات شم بهترین؟ عیدت مبارک نازنین الهی که به حق امروز اوضاعتون زودتر رو به را شه دلم برات لک زدهههه[بغل][بغل][بغل]

bb-صحرا

[رویا] هنوز خوب نشدی؟ کی میای مینویسی برامون؟ دلم برات تنگ شده خوببببببببب

صبا

سلام تارا جون بهتری عزیزم عیدت مبارک چشمهای همسری در چه حاله؟

مهدی

سلام اي بي وفا ،‌ اي بي ترحم سلام اي خنجر حرفاي مردم سلام اي آشنا با رنگ خونم سلام اي دشمن زيباي جونم بازم نامه مي دم با سطر قرمز آخه اين بار شده من با تو هرگز نمي خوام حالتو حتي بدونم تعجب مي کني آره همونم هموني که زموني قلبشو باخت همون که از تو يک بت ،‌ يک خدا ساخت هموني که برات هر لحظه مي مرد که ذکر نامتو بي جون نمي برد همونم که مي گفتم نازنينم بميرم اما اشکاتو نبينم همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود اگه زانو نمي زد غم باهاش بود حالا آروم نشستم روي زانوم ولي ديگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم تعجب مي کني آره عجيبه مي خوام دور شم ازت خيلي غريبه خيال کردي هميشه زير پاتم ؟ با اين نامرديات بازم باهاتم ؟ برات کافي نبود حتي جوونيم تموم شد آره گم شد مهربونيم ديگه هر چي کشيدم بسه دختر نمي بينيم همو اين خوبه ،‌ بهتره ديگه بسه برام هر چي کشيدم فريبي بود که من از تو نديدم ؟ دروغي هست نگفته مونده باشه ؟ کسي هست تو خيال تو نباشه ؟ عجب حتي دريغ از يک محبت دريغ از يک سر سوزن صداقت دريغ از يک نگاه عاشقونه دريغ از يک سلام بي بهونه نه نفرينت چرا

فاطمه

سلام خانمی. خوبی؟ بهتر شدی؟ خیلی ناراحت شدم از وضعیتی که برای همسرتون و شما پیش اومده انشالا که چشمشون آسیب جدی ندیده باشه و با دارو به سرعت خوب بشن و شما هم زودتر حالت خوب بشه[ماچ]