20 سالگی

نمیدونم چرا این روزها هی فلاش بک می رم به گذشته و از همه مهمتر نمیدونم چرا این فلاش بک های کوتاه و بلند خوشحالم نمی کنه .فقط یه شکاف عمیق که پر شده از دلتنگی اون ته مهای دلم جا می ذاره . چه جوری باید از دستشون خلاص شم؟

مثلا امروزهمه اش  خودم رو در 20 سالگی می دیدم .با اون هیکل لاغر و استخوانی و 1000 تا امیدو آرزو و نقشه که تو سرم بود. هی تصویر خودم جلو چشمم بود.یه بار تو دانشگاه یه بار تو خونه .یه بار..

خیلی بده  که بخوای آدم مهمی بشی ولی نشی.

 

باز ناشکریه اسمش؟نه نه خدا نا شکری نمی کنم.دوست ندارم اون گذشته ها رو هی بیاری جلو چشمم و روزی n  بار یادم بندازی که چی بودم؟چی می خواستم بشم؟و چی شدم.

همین.

تو یادم نیااار

منم نا شکری نمی کنم

با تشکر

تارا

پی نوشت 1 :تیر ماهی ها اصولا خاطره باز هستند.جدی نگیرید.

 

/ 22 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موژان

آره نازنینم / همونی که گفتی هستم / من اسم وبلاگم رو تغییر دادم به همه اونایی که دوست داشتم برام باشن خبر دادم فکر می کنم و مطمئنم بهت گفتم ولی بازم شاید من کم کاری کردم

آرام

رفتی نمایشگاه کتاب؟؟؟؟

نیلوفر

کجایی من منتظر خبرت بودم؟!! تلفنت هم که نمی گیره؟!!!!

غزل

آفرین رفتی نمایشگاه خوب بود ؟ چیا خریدی ؟ نمیدونم چرا هیچ اشتیاقی واسه نمایشگاه ندارم منم خیلی ورقه بادمجون دوست دارم برعکس همسری کشک بادمجون دوست داره همیشه اختلاف داریم که کدومودرست کنم

اینجافقطمنم

منم اینطوری میشم اما جاش من یه آه و سر تکون دادن با تاسف برای خودم هم دارم..عزیزم تو مهمی..زندگیت خودت...[نیشخند]منم که عاشقتم[زبان]

pouya

سلام باجمله آخرتون کاملا موافقم وب جالبی دارید

درسا

منم 20 سالمه . اما نمی دونم چی قراره بشه . بخند . بخند به همه چی پیش منم بیا

امین

لایک به تیر ماهی ها....

شیده

منم نسبت به گذشته ام همین حسو دارم